![]() |
![]() |
|
| گوناگون |
مقدمه:
كوششهاي اقتصادي انسان هميشه و همواره معطوف بر آن بوده است كه حداكثر نتيجه را از حداقل تلاشها و امكانات به دست آورد. اين تمايل را مي توان اشتياق وصول به«بهره وري» افزونتر نام نهاد . جميع اختراعات و ابداعات بشر از ابتدايي ترين ابزار كار در اعصار بدوي گرفته، تا پيچيده ترين و بغرنج ترين تجهيزات مكانيكي و الكترونيكي زمان حاضر، متأثر از همين تمايل و اشتياق مي باشد. هر انسان عاقل و خردمندي مي خواهد بهترين كار را انجام دهد وبهترين بهره را حاصل كند. در بينش مديريت علمي، با بنيانگذاري « فردريك وينسلوتيلور» خردگرايي سازماني يا«رفتار عقلايي سازمان » مترادف با بهره وري وكارايي به كار ميرودواصولاً مديريت عبارت است از:« دانش افزايش بهره وري و استفاده بهينه از منابع و امكانات موجود به منظور نيل به اهداف تعيين شده.» امروزه بشر به جايي رسيده است كه باعلاقه و دقت، بسياري از فعاليتهاي توليدي را به گونه هايي ديگر مي تواند انجام دهد. به گونه هايي كه با فعاليت هاي خودچندين برابر بيشتر توليد نمايد و از رفاه و رشد روز افزوني بهره مند گردد. امكانات زيادي براي ارتقاء بهره وري به معناي ميزان ستاده در مقابل هر واحد نهاده وجود دارد، كه بايد با دقت به آنها توجه شود و مورد بهره برداري قرار گيرد. از اينرو مطالعه بهره وري جايگاه ويژه اي در رابطه با رشد، توسعه و پيشرفت اقتصادي دارد. بهره وري مفهومي است جامع و كلي كه افزايش آن به عنوان يك ضرورت ، جهت ارتقاي سطح زندگي، رفاه بيشتر، آرامش و آسايش انسانها - كه هدفي اساسي براي همه كشورهاي جهان محسوب مي شود.- همواره مد نظر دست اندركاران سياست و اقتصاد و دولتمردان بوده و مي باشد. بهره وري درخت پر محتوا و پر شاخ و برگي است . در پي تعالي و تكامل دانش بشر در مسائل اقتصادي و اجتماعي، مفهوم بهره وري نيز به تدريج از نظر شكل و محتوا دگرگوني، تكامل و توسعه پذيرفته وپيوسته تعاريف جديدتر و كاملتري براي آن عرضه شده است. در ايران نيز چندسالي است كه بحث پيرامون« بهره وري » جاي خودرا در ميدان مباحث علمي و اجتماعي باز كرده است. در صحنه پرتنش رقابت جهاني و سير پرشتاب تكنولوژي، اينك سياستگزاران و مديران« افزايش بهره وري» را گاه به عنوان ابزار و گاه به عنوان هدف، مورد توجه قرار مي دهند. بهره وري عبارتست از به دست آوردن حداكثر ستاده ممكن از نيروي كار، توان، استعداد و مهارت نيروي انساني، زمين، ماشين ،پول، تجهيزات، زمان، مكان و… به منظور ارتقاء رفاه جامعه ، به گونه اي كه افزايش آن به عنوان يك ضرورت در جهت ارتقاء سطح زندگي جوامع مختلف مطرح مي باشد. منابع و عوامل توليد، يا عاملهاي تشكيل دهنده فعاليتهاي توليدي ( يعني منابع طبيعي، سرمايه، كار و مديريت ) در هر سرزميني محدود مي باشد، اما احتياجات بشر روز افزون، متعدد و نامحدود است. حاصل آنكه تقاضا يا مصرف دائماً رو به افزايش است و ممكن است بعضاً بر ميزان عرضه يا توليد برتري و پيشي جويد و فاصله وشكاف بين اين دو روز به روز بيشتر و بيشتر شود. در نتيجه: اينجاست كه بهترين و اقتصادي ترين روش بهره برداري از منابع و امكانات ذاتاً محدود براي پاسخگويي به نيازهاي ذاتاً نامحدود بشر و ارزش و اهميت بهره وري يا استفاده بهينه از عوامل توليد مطرح خواهد شد. پيشينه بهره وري : آشنايي انسان با مفهوم بهره وري امري جديد و بديع نيست. مي توان از نظر قدمت، آن را با عمر انسان بر زمين خاكي متقارن دانست ولي تاريخ آغاز پژوهشهاي منظم علمي وآماري درباره بهره وري با زمان ما فاصله اي بعيد ندارد شايد به طور رسمي و جدي، نخستين بار لغت « بهــــره وري» در مقـاله اي توسط فردي به نام « كوئيزني» در سال 1766 ميلادي ظاهر شد. نخستين تلاشها با برداشت علمي نسبت به مفهوم بهره وري از قرن هجدهم آغاز مي شود. «آدام اسميت» در سال 1776 در كتاب خود به نام «پژوهشي در ماهيت و ريشه هاي ثروت ملل» موضوع تقسيم كار را به عنوان« كليد افزايش بهره وري» مطرح كرد. متعاقب همين بحث بود كه عنوان كرد ازآنجا كه تقسيم كار و مدد جويي از تخصص، منوط به محقق شدن شرط « تراكم سرمايه» است ، بنابراين عامل واقعي ايجاد امكانات رشد اقتصادي هر جامعه، توانايي و تمايل افراد آن جامعه به پس انداز ومآلاً سرمايه گذاري در مقياسي گسترده مي باشد. بعد از بيش از يك قرن يعني در سال 1883- آن طور كه فرهنگ لغت شناسي لاروس بيان مي كند- فردي به اسم «ليتر» بهره وري را بدين گونه تعريف كرد: « قدرت و توانايي توليد كردن» كه در واقع در اين جا بهره وري اشتياق به توليد را بيان مي كند. اولين تحقيق آماري در زمينه بهره وري منتسب به «رايت»مي باشد. يافته هاي پژوهشي رايت كه اساساً متوجه سنجش بهره وري مرتبط به كاريدي و كار با ماشين بود، در سال 1898 در گزارش سالانه وزارت كار ايالات متحده منتشر شد. از اوايل قرن بيستم اين واژه مفهوم دقيق تري، به عنوان رابطه بازده ( ستـاده)، و عوامل و وسايل به كار رفته براي توليد آن بازده( نهاده يا داده)، را به دست آورد. فردي به نام « ارلي» در سال 1900 بهره وري را ارتباط بين بازده و وسايل به كار رفته براي توليد اين بازده عنوان كرد. جهان امروز با توجه به محدوديت عوامل مختلف توليد نياز حياتي به بهره وري فزون تر، چه در كشورهاي پيشرفته و چه در كشورهاي در حال پيشرفت، دارد و كارشناسان و صاحبنظران اقتصادي در نظام هاي مختلف عملاً به نحوي يكسان اهميت موضوع افزايش بهره وري را مورد تأكيد قرار مي دهند. « كلاگ» سطح زندگي بالاي مردم آمريكا را ثمره مستقيم بهره وري بيشتر اقتصادي آمريكا ميداند.«اشنايدر» و «گلدنر» عنوان مي كنند كه رؤياي زحمتكشان جهان، يعني دستمزد بيشتر و ساعات كار كمتر، طي زمان به تدريج صورت تحقق پذيرفته است و اين سير ادامه خواهد يافت اما اين دستاوردها را حقاً بايد به اعتلاي سطح بهرهوري انتساب داد وبس. «ژان فوراسيته» بر اهميت انساني و اجتماعي بهره وري بالاتر تأكيد مي كند و مينويسد انگيزه دستيابي به بهره وري افزون تر، تنها بهبود وضعيت اقتصادي وفني واحدها و نهايتاً حصول منافع بيشتر نيست، بلكه هدف اساسي كم كردن قيمت فروش، افزايش قدرت خريد مزدبگيران، ارتقاء سطح زندگي و تسريع پيشرفت اجتماعي است. شناخت اهميت بهـره وري منحصر به جوامع سرمايه داري نبوده و نيست. « ماركس» بنيانگذار مكتب سوسياليزم معتقد بود در راه قرار گرفتن در مسير پيشرفت فني گرايش بسيار شديدي به افزايش سريع تعداد ماشين آلات و ديگر ابزار توليد نسبت به تعداد كارگر وجود دارد و به همين مناسبت سرمايه داران در مددجويي از شگردهاي جديد كه « بهره وري كار» راارتقاء مي بخشد، سخت نيازمند ذخائر هنگفتي از سرمايه هستند و بازنويسنده عنوان مي كند كه ارتقاء سطح بهره وري كار اساسي ترين طريقه اي است كه سرمايه داران مي كوشند به مدد آن ارزش افزوده يا مازاد را هر چه بيشتر افزايش دهند . لنين هنگامي كه نظرات فلسفي خود را در زمينه قدرت توليد مطرح مي كند، بحث را با اين جمله پايان مي دهد: « در تحليل نهايي، بهره وري كار، مهمترين موضوع و اساسي ترين مسئله براي پيروزي سيستم اجتماعي ما محسوب مي شود.» و بر همين مناسبت افزايش بهره وري كار، هميشه يكي از مهمترين هدف ها و خط مشيهاي اقتصادي، بنيادي اتحاد جماهير شوروي بوده است . مكاتب تيلوريزم و استخانويزم كه در دو قطب كاملاً متضاد اقتصادي –يكي در محيطي سرمايه گرا و ديگري درجوي جامعه گرا- كوششهاي همساني را در راه «عقلائي كردن توليد » آغاز كردند و نگرشهاي مشابهي را ارائه دادند، از بهره وري به مفهومي كه ما امروزاز آن سخن مي رانيم بحثي به ميان نياوردند، اما مي دانيم كه دو مكتب در نهايت به دنبال يك هدف بودند و آن افزون بر «پديده اي» بود كه ما آن را «بهره وري» مي ناميم. تيلوريزم و استخانويزم هر دو بر مواردي مشابه درجريان توليد تأكيد ميگذارند: v طرز قرار گرفتن تجهيزات و چگونگي كاربرد آنها، v جلوگيري از معطل ماندن عامل كار و اتلاف وقت كارگر، v بهبود كمي و كيفي ادوات وابزار فني، v استفاده صحيح از مواد و كاهش ضايعات، v مسلط ساختن عقل و منطق بر كليه عوامل مؤثر در جريان تبديل مواد به محصول، v و… و درست، تحقق همين موارد است كه موجب مي شود از مقدار معيني« داده» محصول (ستـاده) بيشتري عايد گردد، يا با كاهش« داده» ميزان محصول (ستاده) ثابت بماند. اين برداشت در تعبير مكاتب ياد شده « عقلائي كردن» توليد بود و به تعبير امروزي « افزايش بهره وري» . استقرار سازمانهاي مستقل مسئول مطالعات مرتبط با بهره وري از پايان جنگ بين المللي دوم، نخست دراروپا و سپس در آسيا، آغاز شد. در اروپا اين جنبش با تأسيس آژانس بهره وري اروپايي شروع شد و درآسيا نيز با تأسيس «سازمان بهره وري آسيائي».ژاپن در سال 1955 مركز بهره وري خود را به وجود آورد و در هند شوراي ملي بهره وري درسال 1958 برپا شد. متعاقباً بسياري ديگر از كشورهاي آسيايي نيز به همين ترتيب مراكز بهره وري خود را طي پانزده سال گذشته برپا كردند. درسال 1961 هنگامي كه سازمان بهره وري آسيائي به صورت متشكل مستقر شد، عمده اهداف آن به اين شرح اعلام گرديد: v تقويت جنبش بهره وري درآسيا، v انتشار اطلاعات مربوط به بهره وري و مفاهيم مرتبط با آن، v كمك به مراكز بهره وري ملي درآسيا ، v برقراري ارتباط ميان بهره وري و برنامه ريزيهاي اقتصادي. تعاريف كلي تدوين شده توسط هريك ازسازمانهاي بين المللي از نظر مفهوم تفاوت چنداني با يكديگر ندارد از جمله اين تعاريف عبارتست از: الف- سازمان همكاري و توسعه اقتصادي (OECD) : بهره وري برابر است با خارج قسمت خروجي ( ميزان توليد ) بر يكي از عوامل توليد. ب-سازمان بين المللي كار (ILO): محصولات مختلف از ادغام چهار عامل اصلي زمين ، سرمايه ، كار و سازماندهي حاصل مي شود. نسبت اين عوامل بر توليد معياري براي سنجش بهره وري است. ج-آژانس بهره وري اروپا : (EPA) 1-بهره وري، درجه استفاده مؤثر از هر يك از عوامل توليد است. 2-بهره وري يك ديدگاه فكري است كه همواره سعي دارد آنچه را كه در حال حاضر موجود است بهبود بخشد. بهره وري، مبتني بر اين عقيده است كه انسان مي تواند كارها و وظايفش را هر روز بهتر از ديروز به انجام برساند. به علاوه بهره وري، مستلزم آن است كه به طور پيوسته تلاشهائي درراه انطباق فعاليتهاي اقتصادي با شرايطي كه دائماً در حال تغيير است و همچنين تلاشهائي براي بكارگيري نظريه و روشهاي جديد انجام گيرد و نهايتاً بهره وري به معني ايمان راسخ به پيشرفت انسانهاست. د-مركز بهره وري ژاپن : (JPC) هدف از بهبود بهره وري عبارتست از به حداكثر رسانيدن استفاده از منابع نيروي انساني، تسهيلات و غيره به طريقه علمي و با كاهش هزينه هاي توليد، گسترش بازارها، افزايش اشتغال و كوشش براي افزايش دستمزدهاي واقعي و بهبود معيارهاي زندگي آنگونه كه به نفع كاركنان، مديران و مصرف كنندگان باشد. هـ- سازمان بهره وري سنگاپور: اين سازمان بهره وري را چنين تعريف كرده است: بهـره وري ، يعني توسعه عادت بهسـازي رفتار و نگرش افراد،يعني هر كس بايد ببيند چگونه مي تواند كاري را كه به عهده گرفته است به بهترين وجه به انجام رساند. بهره وري، به صورتي مجرد قابل حصول نيست. زيرا تابعي است از تعداد نيروي انساني، كيفيت نيروي انساني، شرايط اقليمي، اقتصادي و جغرافيائي منطقه، حجم ســرمايه گذاريها و سطح انگيزش افراد كه اين سطح انگيزش خود تابعي است از: رهبـري، محيط كار، سطح دستمزدها و پاداشها، ارزشهاي دريافتي از كار انجام شده و ميزان رشد و پيشرفت شخصي. خلاصه اي از تاريخچه سازمانهاي بهره وري در جهان و سازمان بهره وري آسيايي: سازمان همكاري اقتصادي اروپا (OEEC) ، در دهه شصت ميلادي به شدت درگير در توسعه و ترويج انديشه بهره وري بود. در دهه شصت نيز بسياري از كشورهاي آسيايي و اروپايي، مراكز و شوراهاي بهره وري ايجاد كردند. گروههاي بسياري در اين زمان از كشور آمريكا ديدن كردند تادرباره شيوه هاي اندازه گيري و محاسبات بهره وري آگاهيهاي لازم را به دست آورند. به ويژه اداره كاردر « دفتر آماركار» درآمريكا(BLS) به خاطر آنكه داراي تجربيات زيادي بود و آمار مربوط به بهره وري كار را نزديك به 90 سال منتشر مي كرد، بسيار مورد توجه قرار ميگرفت. بهره وري درآمريكا عملاً از سال 1970 شكل گرفت، و اولين كميسيون بهرهوري در اين سال در اين كشور تشكيل شد. در سال 1995« مركز بهره وري ژاپن» (JPC) به عنوان هسته مركزي حركت بهرهوري در بخش خصوصي در ژاپن با اين شعار تأسيس شد:« ديدگاه بنيادين بهره وري شامل احترام به مردم به منظور ترويج و پيشبرد رفاه انساني خواهد بود». هنگام آغاز جنبش بهره وري در سال 1955 در ژاپن به منظور تبلور انديشه ها واهـــداف – و بـه عنوان پايه اي براي پيشبرد آن – سه اصل براي آن،به عنوان يك ضابطه و معيار رفتاري، بنيانگذاري شد. اين سه اصل عبارتند است از: الف- بهبود بهره وري، در نهايت موجب افزايش امكان اشتغال مي شود. در دوره انتقالي، براي كنترل سطح بيكاري و تقليل آن به پائين ترين حد ممكن، كارگران مازاد به ساير بخشها انتقال داده خواهند شد. ب- مديريت و كاركنان، روشهاي عملي بهبود بهره وري را موردمطالعه قرار خواهند داد ودر اين زمينه به بحث و مذاكره خواهند پرداخت. ج-نتايج حاصل ازبهبود بهره وري منتشر و توزيع خواهد شد و همگان ازآن منتفع خواهند گرديد. طي حدود 40 سالي كه از آغاز نهضت بهره وري در ژاپن مي گذرد سه اصل مذكور همواره به عنوان يك دستورالعمل مورد استفاده قرار گرفته و تلاش ژاپن بر آن است كه سه اصل مزبور را درزمان حاضر و آينده نيزسرلوحه كار خود قرار دهد. همكاري با كشورهاي آسيايي: همچنان كه جنبش بهره وري ژاپن به خوبي ادامه مي يافت، ايجاد و تأسيس سازماني مشابه«آژانس بهره وري اروپا » (EPA) قوياً مورد نياز بود تا تلاشهاي مردم آسيا را در جهت ارتقاء كارايي متحد سازد. در سالهاي 1959 و 1960، مركز بهره وري ژاپن (JPC) ابتكار سازماندهي كنفرانسهاي بين المللي را در زمينه بهره وري در توكيو و مانيل بر عهده گرفت و بدين گونه زمينه ايجاد يك سازمان جهاني فراهم شد . در آوريل 1961، نمايندگان هشت كشور آسيايي در مانيل ملاقات كردند و به منظور تأسيس« سازمان بهره وري آسيائي» (APO) جهت افزايش بهره وري در آسيا ، از طريق همكاريهاي مشترك،به توافق رسيدند. هشت كشور مزبور عبارت بودند از: كره – جمهوري چين – فيليپين – تايلند – هند – پاكستان – نپال و ژاپن . از آن زمان به بعد APO و JPC (سازمان بهره وري آسيايي و مركز بهره وري ژاپن) متفقاً و صميمانه به منظور ارتقاء بهره وري و بهبود سطح زندگي مردم در اين بخش از جهان همكاري داشتهاند. امروزه تعداد كشورهاي عضو APO به 16 رسيده كه عبارتند از: بنگلادش – جمهوري چين – في جي- هنگ گنگ – هند- اندونزي- ايران- ژاپن – جمهوري كره – مالزي – نپال- پاكستان –فيليپين – سنگاپور – سريلانكا- تايلند. اين كشورها همه داراي سازمان ملي بهره وري مي باشندو «سازمان ملي بهره وري ايران » نيز در سال 1370 تشكيل شد و فعاليتهاي مفيدي را آغاز نموده است. سازمانهاي بهره وري متعددي در كشورهاي صنعتي دنيا با APO همكاري دارند و نحوه همكاري آنها به صورت عضويت، اجراي طرحهاي آموزشي مشترك ، تبادل اطلاعات، اعزام و تبادل كارشناس و كمكهاي مالي در طرحهاست. علاوه بر سازمان بهره وري آسيايي (APO) و مركز بهره وري ژاپن(JPC) امروزه مؤسسات جهاني مختلفي در سطح دنيا فعاليت مي كنند و جنبش بهره وري را دنبال مي نمايند، نظير: ESCAP–ADB-UNEP-OEEC-UNDP- UNICO-ILO-FAOوغيره. اين سازمانها با يكديگر نيز از طريق اجراي طرحهاي مشترك يا همكاري در طرحها و تبادل اطلاعات همكاري دارند .به طوري كه امروزه در كشورهاي مختلف دنيا با آگاهي بر اهميت بهره وري، جنبشهاي افزايش و بهبود بهره وري و ايجاد سازمانهاي ملي بهره وري نضج گرفته است و روز به روز توسعه و رونق بيشتري مي يابد. بهره وري ازديدگاههاي مختلف: 1-بهره وري ازديدگاه مصرف كننده: بهره وري از ديدگاه مصرف كننده، به معني كاهش قيمتها، دسترسي به محصولات ارزان وبا كيفيت خوب است. 2-بهره وري از ديدگاه توليد كننده: بهره وري، از ديدگاه توليد كننده، به معني سرمايه گذاري مناسب و توليد بيشتر، كيفيت بهتر محصولات توليد شده و فروش بيشترمحصولات است. 3- بهره وري از ديدگاه كارگران و كارمندان: بهره وري ، از ديدگاه كارگران و كارمندان به معني كار كردن در محيطي پاكيزه و در شرايط مساعد ، در فضاي دوستانه، در آرامش حاصل از امنيت شغلي و توجه به استعداد و پرورش آنان است. 4- بهره وري از ديدگاه دولت: بهره وري ازديدگاه دولت به معني عمران و آباداني بيشتر كشور، ايجاد اشتغال بيشتر براي آحاد ملت و كاهش تورم است. 5- بهره وري از ديدگاه ملت: بهره وري از ديدگاه ملت به معني و مفهوم رفاه و آسايش بيشتر، فرصت شغلي مناسب، بازنشستگي به موقع و امكان دسترسي به كالاهاو خدمات فراوان است. 6- بهره وري از ديد سيستمي: بهره وري از ديد سيستمي ،ارتباط بين داده ها (INPUTS) و بازداه ها (OUTPUTS) را مشخص مي سازد. بنابراين بهره وري، نشاندهنده ميزان كارايي، تركيب عوامل توليد در فرايند توليد است. يعني اگر از امكانات خوب استفاده شود، بهره وري نيز افزايش مي يابد. 7-بهره وري از ديدگاه صنايع: بهره وري از ديدگاه صنايع ،عبارتست از رابطه بين مقادير خروجي يك سيستم و مقادير ورودي به همان سيستم،و از ديد مهندسي صنايع، بهره وري، يك معيار كنترل در دست مديريت است. بهره وري را مي توان به طرق مختلف تعبير كرد و هر يك از اين تعابير مي تواند براي ارضاي هدف يا هدفهاي گروهي خاص مفيد باشد. يك تعبير به زعم اقتصاد دانان مناسب است،تعبير دوم موافق نظر سياستمداران است، تعبير سوم به كار مديران مي آيد و بالاخره تعبير چهارم ممكن است مددگر كارگران باشد. «كوآنايچلي»[i] وضع را چنين توجيه مي كند:« تعاريف اصطلاح بهره وري، بر حسب موقع و موضع اقتصادي فردي كه تعريف را بيان مي دارد، برداشتهاي او در تعبير موضوع و كاربردهايي كه از نتايج استنتاجات خود از بهره وري در مدنظر دارد تغيير مي كند.» بهره وري و كيفيت: نسبتي كه از تقسيم خروجي كالاها و خدمات و يا مجموع كالاها و خدمات به ورودي يك يا چند عامل توليد كننده به دست مي آيد، به عنوان بهره وري شناخته شده است. عوامل ورودي، منابعي مانند زمين، مواد اوليه، كار ، سرمايه ، انرژي ، تكنولوژي و غيره هستند در صورتيكه خروجي، ممكن است يك محصول يا يك نوع خدمت باشد. در يك مزرعه، خروجي ، مي تواند كميت محصول برداشت شده باشد. در صورتيكه دريك معدن ممكن است مجموع كميت يا ارزش سنگهاي معدني استخراج شده باشد. براي يك مؤسسه هواپيمايي، خروجي ممكن است تعداد مسافر يا بار حمل شده در كيلومتر سفرهاي طي شده باشد. براي يك كشور، خروجي معمولاً بر حسب توليد ناخالص ملي (GNP) [ii]محاسبه و تمام عوامل ورودي و خروجي براي يك دوره معين از زمان اندازه گيري مي شوند.[iii] بهره وري، الزاماً كار بيشتر نيست، صرفاً يك بحث اقتصادي و مالي نيست، كم مصرف كردن نيست،زندگي براي كاركردن نيست، جلوگيري از كارهاي مورد علاقه نيست و صرفاً توليد بيشتر يا استثماروبهره كشي از زيردستان نيست. بهره وري همانطوري كه دربالا نيز اشاره شد، ميزان استفاده مؤثر و مفيد از عوامل كار، سرمايه، زمين ، مواد، انرژي ، اطلاعات وزمان براي توليد كالا يا ارائه خدمات است.[iv] بهره وري، اساساً يك نگرش براي عقلائي كردن و عملي كردن فعاليتهاست. نگرشي واقع گرايانه به زندگي است. يك فرهنگ است كه در آن انسان با فكر و هوشمندي خود، فعاليتهايش را با ارزشها و واقعيات منطبق ساخته و بهترين نتايج را در جهت اهداف مادي و معنوي به دست مي آورد. بهره وري جلوگيري از كارهاي لغو و بيهوده و بدون ارزش افزوده است. درست و بجا مصرف كردن است. ايجاد محيطي پاكيزه، منظم، دلپذير و شاداب است. استفاده صحيح از عمر براي زندگي بهتر و متعاليتر و بهره برداري مناسب از مواهب طبيعي است. هماهنگ كردن و بهينه كردن كميت، كيفيت و هزينه در رقابت است و همكاري و مشاركت براي منافع مشترك است.[v] بنابراين هر چه بهره وري بهتر باشد،به همان ميزان از منابع مشخص، محصولي با كميت و كيفيت بهتر به دست مي آيد. پس اگر با استفاده از منابع كمتر از گذشته، محصولي با كميت و كيفيت برابر يا بيشتر از محصول قبلي به دست آوريم، يا اگر با ثابت نگهداشتن منابع مورد استفاده ، محصولي با كيفيت و كميت بهتر و بيشتر حاصل شود، به بهره وري بالاتري نائل آمده ايم. در دنياي امروز، قدرت اقتصادي و قابليت رقابت در سطح بين المللي عامل اصلي تعيين جايگاه كشورها در سطح جهان مي باشد. فروپاشي نظام كمونيستي، تصويب موافقتنامه گات يا موافقت نامه عمومي تعرفه و تجارت جهاني، استفاده وسيع از استانداردهاي بين المللي ، مانند استاندارد ISO 9000 در اكثر كشورهاي جهان وآزادسازي هر چه بيشتر مقررات بازرگاني، كاهش منابع و افزايش تقاضا به علت ازدياد جمعيت و افزايش مصرف و از همه مهمتر، سرعت پيشرفت تعدادي از كشورهاي جهان به خصوص در خاور دور، همه و همه باعث افزايش و جهاني شدن رقابت شده است. امروزه، ديگر سرمايه گذاري ها فقط در كشورهاي خاصي انجام نمي شود . هركجا كه مزيتهاي نسبي، امنيت، امكانات و منابع ارزانتر و سود و اعتماد بيشتر وجود داشته باشد، سرمايه ها به طرف آن سرازير مي شوند. بازارها هم ديگر فقط بازارهاي محلي نيستند، بلكه همه سعي مي كنند كه كالاهاي خود را در تمام بازارهاي جهان به عرصه فروش بگذارند. پس جهان امروز، جهان رقابت است وراهي جز رقابت وجود ندارد. طبق پيش بيني جمعيت شناسان، جمعيت كشور در سال 2010 به بيش از 120 ميليون نفر خواهد رسيد. بنابراين لزوم استفاده بهينه از منابع و تلاش جهت هدايت منابع موجود جهان به بهترين كاربردها و همچنين افزايش درآمد سرانه شديداً احساس مي شود. كشور ما از جهت منابع اقتصادي، چون نفت، گاز، معادن، زمينهاي كشاورزي، نيروي انساني و غيره در شرايط بسيار مطلوب قرار دارد.اما در اكثر موارد، منابع به شكلي ناكارا مورد استفاده قرار مي گيرد. سرمايه ها و منابع انساني موجود معمولاً بازده كمي و كيفي مناسب راندارد، و از اين رو، اتلاف منابع در سطح گسترده اي صورت مي پذيرد. باتوجه به موارد فوق، بايد به بهره وري در سطح كشور، به عنوان يك عامل مهم در رشد و توسعه، و رسيدن به اهداف وآرمانهاي اقتصادي، توجه خاصي مبذول شود و گسترش فرهنگ بهره وري، بسترسازي براي اين فرهنگ در برنامه ريزيهاي كشور و كاربرد روشهاي جديد و ابتكاري در سطحي وسيع انجام شود. همانطوري كه قبلاً نيز اشاره شد، بهره وري به عنوان نسبت ستاده ( ياخروجي) به داده ( يا ورودي) تعريف شده است. در واقع بهره وري، ميزان ارزش افزوده شده هر واحد نهاده از طريق استفاده از منابع مديريت را نشان مي دهد. از شاخصهاي بهره وري، مي توان به عنوان عواملي كه فعاليتهاي مديريت تحت شرايط معين اقتصادي و فني بازار را تحريك نموده و مشكلات فعلي و آتي را آشكار مي سازند استفاده نمود. براي ساختن شاخصهاي بهره وري، ابتدا بايستي بدانيم خروجي ها و وروديها كدامند. به طور كلي خروجيها، اقلامي مانند فروش،ارزش افزوده و سود و وروديها، اقلامي مانند نيروي انساني، سرمايه، مواد اوليه، زمان، انرژي ، اطلاعات و غيره ميباشند. معمولاً ارزش افزوده، به عنوان مهمترين خروجي و نيروي انساني، به عنوان مهمترين ورودي مورد محاسبه قرار مي گيرد. در اندازه گيري بهره وري، از دو نوع نسبت استفاده مي شود. اول نسبتهاي جزيي بهره وري، كه در آن خروجي به يكي از عوامل توليد ( ورودي ) تقسيم مي شود و دوم بهره وري كلي (چند عاملي)، كه در آن خروجي به دو يا چند عامل از عوامل توليد تقسيم مي شود. وقتي در مخرج كسر از جمع عوامل ورودي نيروي انساني و سرمايه استفاده مي شود به نسبت حاصله، بهـره وري كلي مي گويند و اساساً محاسبه بهـره وري كلي، كار چندان ساده اي نيست وبه همين دليل بيشتر از نسبتهـــاي بهـره وري جــزيي استفاده مي شود. ولي در استفاده از اين نوع نسبتها نيز بايستي كاملاً محتاط و دقيق بود. زيرا معمولاً افـزايش يا كاهش يك نسبت به قيمت تغييرات نسبتهـاي ديگـر اتفاق مي افتد و حتماً بايستي براي تحليل، اين تغييرات را مد نظر قرارداد. همانطوري كه مي دانيم، ارزش افزوده مهمترين خروجي يك سازمان است و در تحليل بهره وري با استفاده ازاندازه گيريهاي انجام شده نيز از اين عامل بسيار استفاده مي شود. ارزش افزوده، از دو طريق زير محاسبه مي شود كه حاصل محاسبه هر دو يكي است: روش اول(روش منها): هزينه مواد و خدمات خريداري شده از بيرون – كل خروجي= ارزش افزوده روش دوم: + خريدهاي مالي+ درآمد جاري ( قبل از كسر ماليات ) = ارزش افزوده هزينه استهلاك + هزينه پرسنـلي+ ماليات+ اجـاره روشن است كه به علت يكنواخت نبودن واحدها و جنس وروديها و خروجيها، ممكن است مشكلات عملي بسياري در محاسبه نسبتهاي بهره وري پيش آيد. براي مثال نه فقط نيروي كار، خود از يكنواختي و يكساني كافي برخوردار نيست، (در نيروي كار، كارگران ماهر و نيمه ماهر، افراد حرفه اي و كارشناس، اپراتورها و غيره وجود دارند كه با هم يكسان نيستند ) بلكه اين ورودي ، با سرمايه كه ورودي ديگري است، داراي ارتباطات متقابل مي باشد. زيرا همه انسانها براي كار از ابزار و ماشين آلات كه جزيي از سرمايه مي باشد، استفاده مي نمايند. به همين ترتيب، يك توليد كننده ممكن است محصولات مختلفي را توليد كند و تنوع محصولات او ممكن است درطول زمان تغيير نمايد. از اين گذشته ممكن است در زمانهاي مختلف از ماشين آلات وتجهيزات متفاوتي استفاده نمايد و يا ماشين آلات و تجهيزات كهنه خود رابه ماشين آلات و تجهيزات جديدتر و نوتر تبديل كند. در سطح ملي، مسئله پيچيده تر مي شود. زيرا جمع كل وروديها و خروجيها، همه اجزاء توليد در يك كشور را در بر مي گيرد كه به هيچ وجه از يكنواختي برخوردار نيستند. چنانچه همه اطلاعات و داده ها در مورد خروجيهاو وروديها در دسترس باشد، اندازه گيري بهره وري غير ممكن نيست. گرچه محاسبه آن ممكن است تا حدودي پيچيده باشد. اما متأسفانه حتي در كشورهاي پيشرفته هم، همه اطلاعات و داده ها براي اندازه گيري خروجيها و وروديها به طور كامل در دسترس نيستند. بنابراين اندازه گيري بهره وري، در بهترين حالت هم نمي تواند كاملاً دقيق باشد، بلكه فقط مي تواند يك تخمين و يك شاخص باشد. اندازه گيري بهره وري ، هم سطح بهره وري و هم تغييرات بهره وري را در طول زمان نشان مي دهد و ابزار مفيدي براي تحليل تغييرات در عملكرد بهره وري در طول زمان وعلل اين تغييرات مي باشد. بررسي و تعيين سطح وروندهاي بهره وري يك شركت كاشي گرچه بسيار مفيد است ولي كافي نيست ولازم است كه آن را با بهرهوري شركتهاي كاشي ديگر مقايسه نمود تا روشن شود كه شركت مورد نظر نسبت به آنها در چه وضعيتي قرار گرفته است. سطح بهره وري يك شركت ممكن است از شركتهاي ديگر پايين تر باشد. ولي اگر با نسبتي بيشتر از ديگري رشد كند، مي تواند به سطح آن رسيده و حتي درآينده قابل پيش بيني از آن بهتر شود. اگر بهره وري يك شركت در سال گذشته افزايش نيافته باشد ولي بهره وري رقباي ديگر كاهش يافته باشد، محصولاتش مي تواند هنوز در بازار رقابت كند، گرچه بايستي براي حفظ اين مزيت، اقداماتي را براي افزايش بهره وري خود به عمل آورد. بنابراين اطلاع از علت بالاتر بودن سطح بهره وري يا سرعت رشد آن در شركتهاي ديگر نيز مي تواند به طراحي مكانيزمهاي لازم براي بهبود بهره وري كمك نمايد. در هر صورت اندازه گيري بهره وري، اطلاعاتي را فراهم مي كند كه بايستي آنرا تجـزيه وتحليل و براي بهبود بهــره وري برنامه ريزي نمود و لذا اندازه گيــري بهره وري به تنهايي كافي نيست و بايستي در مورد مقايسه آن با ديگران اقدام نمود. روشهاي اندازه گيري بهره وري: با توجه به نيازهاي استفاده كنندگان نهايي اندازه گيري بهره وري،سه شيوه متفاوت براي اين منظور خواهيم داشت، هريك از اين شيوه ها نيازهاي متفاوتي را برطرف كرده و قضاوت درباره شايستگي اين شيوه ها با توجه به شرايط كاري استفاده كنندگان انجام مي پذيرد. اقتصاد دانان از روشهاي شاخص ،روش تابع توليد و روش داده -ستاده استفاده مي كنند كه نه تنها سطوح و تغييرات بهرهوري را طي زمان نشان مي دهد،بلكه عوامل مؤثر بر آن را نيز مشخص مي كند. در حالي كه مي توان روند و سطح بهره وري را از طريق معادله ساده بهره وري يعني نسبت ستاده به داده وروشهاي ابداعي ديگر جهت اندازه گيري بهره وري نشان داد. تشخيص مهم هر داده نياز به تحليل با فرمولهاي پيچيده تري دارد كه اساساً از طريق تابع توليد و تغييرات آن صورت مي گيرد. مديران از روش صف وروش نسبتهاي مالي وحسابداران از روش بودجه بندي سرمايه وروش هزينه واحد استفاده مي كنند. به نظر مي رسد كه روش اقتصاددانان به ويژه فرمول محاسبه تابع توليد، براي مسئولان و مديران اجرائي خصوصاً در سطح مؤسسه به اندازه كافي عملي نيست. يك مدير مي خواهد ميزان سوددهي را افزايش دهد و همواره درفعاليتهاي خود با تغيير در تركيب توليد روبروست. او بايد خود رابا تغييرات و نوسانات بازار هماهنگ سازد. بنابراين اندازه گيري بهره وري از نظر چنين مديري بايد جزء لاينفكي از ابزار تصميم گيري وي باشد نه اينكه اين اندازه گيري به داده هاي خاصي نياز داشته و ستاده سودمندي ارائه ندهد. درنتيجه روش مديران و حسابداران در مورد اندازه گيري بهره وري مطرح مي شود كه بايستي ساده و مشخص بوده و بتواند نتايج نسبتاً معيني را كه در بهبود سوددهي وتصميم گيري نافع باشد،ارائه دهد. شيوه اي كه در اينجا به كار مي رود اساساً بر نسبتهاي بين ستاده و داده هاي مختلف، سطح وروند آنها ومقايسه بين اين نسبتها استوار است. مهندسين صنايع از روش شاخص ، روش مطلوبيت و روش نظام خودكار استفاده مي كنند. در اينجا كليه داده ها و ستاده ها به دقت اندازه گيري ميشوند تا از طريق آن، واحدهاي استاندارد، عمر مفيد تجهيزات، حقوق و دستمزد هريك از كاركنان شامل نيروي كار مستقيم وغير مستقيم و غيره تعيين شود. اين روش جامع تر بوده و هنگامي كه استانداردهاي آن مشخص گردند، مي توان يك سيستم اندازه گيري را درداخل عمليات توليد كه خدمات را نيز در بر مي گيرد، گنجاند.به طور كلي هر يك از سه شيوه فوق داراي شايستگي هاي خاص خودبوده و بر عهده استفاده كنندگان نهايي است كه تشخيص دهند كداميك براي آنها مناسب تر است. نهايتاً در سطح ملي وصنعتي روش اقتصاددانان و مديران و حسابداران يا تركيبي ازآنها معمول تربوده و تمام روشهاي اقتصاد دانان ، مديران، حسابداران و مهندسين صنايع، يا تركيبي از آنها در سطح مؤسسه كاربرد بيشتري دارد. حال از ميان روشهاي اندازه گيري بهره وري گفته شده، سه روش – روش شاخص، روش تابع توليد وروش داده و ستاده – مختصراً توضيح داده شده و چون روش شاخص كاربرد بيشتري دارد، حالتهاي مختلف اين روش معرفي خواهد شد. روش شاخص: لازمه تدوين يك استراتژي موفق براي بهبود بهره وري، تنظيم روشي سيستماتيك براي اندازه گيري بهره وري( هم در سطح كلان وهم در سطح خرد) در سطح ملي است و تنها با آگاهي از چگونگي عملكرد بخشها و مناطق مختلف است كه مي توان سياست اقتصادي مؤثري را تدوين كرد. همچنين اين گونه آگاهي، سياستگذاران راقادر مي سازد تا در مورد اينكه آيا بهبود بهره وري در سطحي هست كه به اهداف ملي جامه عمل بپوشاند و آيا پيشرفت بهره وري به حدي است كه بتواندبهبود لازم را در درآمدهاي واقعي به وجود آورد، افزايش هزينه نيروي كار را جبران كند و تورم را كاهش دهد، به درستي قضاوت كنند. مؤسسه هاي اقتصادي، طبيعتاً مايلند حوزه هايي از عمليات خود را كه از لحاظ بهره وري و ستاده قابل بهبودند، شناسايي كنند تا مبادا مشتريها و منابع كمياب خود را به رقبايشان كه از بهره وري بالاتري برخوردارند، واگذار نمايند. سطوح مختلف شاخص ها: بهره وري مفهومي است كه به كليه سطوح اقتصاد به طور يكسان مربوط ميشود: فرد، بنگاه ،بخش و كشور. با اين حال، براي كليه اين سطوح از يك مفهوم يا يك شاخص بهره وري خاص، استفاده نمي كنيم. الف -در سطح فرد: در كارگاه، و در سطح عمليات معمولاً براي مقايسه عملكرد بهره وري از شاخصهاي فيزيكي استاندارد استفاده مي شود. براي نمونه يك سازنده تلويزيون مي تواند بهره وري يك خط توليد معين را با توجه به تعداد تلويزيونهايي كه به ازاي هر كارگاه توليد مي شود، اندازه گيري كند. اين نسبتها كه براي اندازهگيري، تجزيه و تحليل، ارزيابي، كنترل و بهبود عملكرد واحدها وبخشها وسرانجام براي برنامه ريزي مورد استفاده قرار مي گيرد نشان مي دهد كه چه ميزان نيروي انساني، مواد، ماشين آلات يا تجهيزات اضافي مورد نياز است و چگونه مي توان با كاهش ضايعات بر ميزان بهره وري فيزيكي افزود. ب -در سطح بنگاه: هنگامي مي توان از نسبتهاي فيزيكي براي اندازه گيري عملكردبهره وري بنگاه استفاده كرد كه كالاها يا خدماتي كه ارائه مي كنند از نظر نوع و كيفيت همگن باشند، اما اين وضعيت به ندرت وجود دارد. بنگاه ها معمولاً انواع گوناگوني از فرآوردههاي مرتبط به هم را توليد مي كنند. بنگاهي كه تلويزيون مي سازد ممكن است ويدئو، راديو ويا ديگر لوازم الكترونيكي و الكتريكي نيز توليد كند. اين بنگاه حتي اگر تنها يك محصول واحد توليد كند، احتمالاً مدلهاي مختلفي از آن را مي سازد كه هر يك به نهاده هاي خاص خود نياز دارند. نمونه بارز اين مسئله كارخانه اتومبيل سازي است . علاوه بر اين، باشاخص فيزيكي، فقط مي توان ميزان كارايي را كه بنگاه با آن اداره مي شود نشان داد. با اين همه، اثر بخشي فعاليتهاي آن را نمي توان ارزيابي كرد. يك بنگاه ممكن است مقدار زيادي از كالاها رابا كارايي هر چه بيشتر توليد كند، اما اگر كسي به خريـد آنهـا علاقه مند نباشد، فايده اي ندارد. مهمتراز همه اينكه هدف نهايي از افزايش بهره وري به دست آوردن سود بيشتر است به صورتي كه همگان از آن بهره مند شوند. آنچه لازم است ، شاخصي است كه نه تنها كارايي توليد بلكه ثروت اضافي ايجاد شده دربنــگاه را نيز منعكس كند. بهره وري، ارزش افزوده يكي از اين مقياسهاست. ج -در سطح كلان (صنايع و اقتصاد): براي محاسبه سطح بهره وري يك صنعت خاص، ميزان ارزش افزوده كل را بر تعداد شاغلان |