![]() |
![]() |
|
| گوناگون |
مقدمه:
كوششهاي اقتصادي انسان هميشه و همواره معطوف بر آن بوده است كه حداكثر نتيجه را از حداقل تلاشها و امكانات به دست آورد. اين تمايل را مي توان اشتياق وصول به«بهره وري» افزونتر نام نهاد . جميع اختراعات و ابداعات بشر از ابتدايي ترين ابزار كار در اعصار بدوي گرفته، تا پيچيده ترين و بغرنج ترين تجهيزات مكانيكي و الكترونيكي زمان حاضر، متأثر از همين تمايل و اشتياق مي باشد. هر انسان عاقل و خردمندي مي خواهد بهترين كار را انجام دهد وبهترين بهره را حاصل كند. در بينش مديريت علمي، با بنيانگذاري « فردريك وينسلوتيلور» خردگرايي سازماني يا«رفتار عقلايي سازمان » مترادف با بهره وري وكارايي به كار ميرودواصولاً مديريت عبارت است از:« دانش افزايش بهره وري و استفاده بهينه از منابع و امكانات موجود به منظور نيل به اهداف تعيين شده.» امروزه بشر به جايي رسيده است كه باعلاقه و دقت، بسياري از فعاليتهاي توليدي را به گونه هايي ديگر مي تواند انجام دهد. به گونه هايي كه با فعاليت هاي خودچندين برابر بيشتر توليد نمايد و از رفاه و رشد روز افزوني بهره مند گردد. امكانات زيادي براي ارتقاء بهره وري به معناي ميزان ستاده در مقابل هر واحد نهاده وجود دارد، كه بايد با دقت به آنها توجه شود و مورد بهره برداري قرار گيرد. از اينرو مطالعه بهره وري جايگاه ويژه اي در رابطه با رشد، توسعه و پيشرفت اقتصادي دارد. بهره وري مفهومي است جامع و كلي كه افزايش آن به عنوان يك ضرورت ، جهت ارتقاي سطح زندگي، رفاه بيشتر، آرامش و آسايش انسانها - كه هدفي اساسي براي همه كشورهاي جهان محسوب مي شود.- همواره مد نظر دست اندركاران سياست و اقتصاد و دولتمردان بوده و مي باشد. بهره وري درخت پر محتوا و پر شاخ و برگي است . در پي تعالي و تكامل دانش بشر در مسائل اقتصادي و اجتماعي، مفهوم بهره وري نيز به تدريج از نظر شكل و محتوا دگرگوني، تكامل و توسعه پذيرفته وپيوسته تعاريف جديدتر و كاملتري براي آن عرضه شده است. در ايران نيز چندسالي است كه بحث پيرامون« بهره وري » جاي خودرا در ميدان مباحث علمي و اجتماعي باز كرده است. در صحنه پرتنش رقابت جهاني و سير پرشتاب تكنولوژي، اينك سياستگزاران و مديران« افزايش بهره وري» را گاه به عنوان ابزار و گاه به عنوان هدف، مورد توجه قرار مي دهند. بهره وري عبارتست از به دست آوردن حداكثر ستاده ممكن از نيروي كار، توان، استعداد و مهارت نيروي انساني، زمين، ماشين ،پول، تجهيزات، زمان، مكان و… به منظور ارتقاء رفاه جامعه ، به گونه اي كه افزايش آن به عنوان يك ضرورت در جهت ارتقاء سطح زندگي جوامع مختلف مطرح مي باشد. منابع و عوامل توليد، يا عاملهاي تشكيل دهنده فعاليتهاي توليدي ( يعني منابع طبيعي، سرمايه، كار و مديريت ) در هر سرزميني محدود مي باشد، اما احتياجات بشر روز افزون، متعدد و نامحدود است. حاصل آنكه تقاضا يا مصرف دائماً رو به افزايش است و ممكن است بعضاً بر ميزان عرضه يا توليد برتري و پيشي جويد و فاصله وشكاف بين اين دو روز به روز بيشتر و بيشتر شود. در نتيجه: اينجاست كه بهترين و اقتصادي ترين روش بهره برداري از منابع و امكانات ذاتاً محدود براي پاسخگويي به نيازهاي ذاتاً نامحدود بشر و ارزش و اهميت بهره وري يا استفاده بهينه از عوامل توليد مطرح خواهد شد. پيشينه بهره وري : آشنايي انسان با مفهوم بهره وري امري جديد و بديع نيست. مي توان از نظر قدمت، آن را با عمر انسان بر زمين خاكي متقارن دانست ولي تاريخ آغاز پژوهشهاي منظم علمي وآماري درباره بهره وري با زمان ما فاصله اي بعيد ندارد شايد به طور رسمي و جدي، نخستين بار لغت « بهــــره وري» در مقـاله اي توسط فردي به نام « كوئيزني» در سال 1766 ميلادي ظاهر شد. نخستين تلاشها با برداشت علمي نسبت به مفهوم بهره وري از قرن هجدهم آغاز مي شود. «آدام اسميت» در سال 1776 در كتاب خود به نام «پژوهشي در ماهيت و ريشه هاي ثروت ملل» موضوع تقسيم كار را به عنوان« كليد افزايش بهره وري» مطرح كرد. متعاقب همين بحث بود كه عنوان كرد ازآنجا كه تقسيم كار و مدد جويي از تخصص، منوط به محقق شدن شرط « تراكم سرمايه» است ، بنابراين عامل واقعي ايجاد امكانات رشد اقتصادي هر جامعه، توانايي و تمايل افراد آن جامعه به پس انداز ومآلاً سرمايه گذاري در مقياسي گسترده مي باشد. بعد از بيش از يك قرن يعني در سال 1883- آن طور كه فرهنگ لغت شناسي لاروس بيان مي كند- فردي به اسم «ليتر» بهره وري را بدين گونه تعريف كرد: « قدرت و توانايي توليد كردن» كه در واقع در اين جا بهره وري اشتياق به توليد را بيان مي كند. اولين تحقيق آماري در زمينه بهره وري منتسب به «رايت»مي باشد. يافته هاي پژوهشي رايت كه اساساً متوجه سنجش بهره وري مرتبط به كاريدي و كار با ماشين بود، در سال 1898 در گزارش سالانه وزارت كار ايالات متحده منتشر شد. از اوايل قرن بيستم اين واژه مفهوم دقيق تري، به عنوان رابطه بازده ( ستـاده)، و عوامل و وسايل به كار رفته براي توليد آن بازده( نهاده يا داده)، را به دست آورد. فردي به نام « ارلي» در سال 1900 بهره وري را ارتباط بين بازده و وسايل به كار رفته براي توليد اين بازده عنوان كرد. جهان امروز با توجه به محدوديت عوامل مختلف توليد نياز حياتي به بهره وري فزون تر، چه در كشورهاي پيشرفته و چه در كشورهاي در حال پيشرفت، دارد و كارشناسان و صاحبنظران اقتصادي در نظام هاي مختلف عملاً به نحوي يكسان اهميت موضوع افزايش بهره وري را مورد تأكيد قرار مي دهند. « كلاگ» سطح زندگي بالاي مردم آمريكا را ثمره مستقيم بهره وري بيشتر اقتصادي آمريكا ميداند.«اشنايدر» و «گلدنر» عنوان مي كنند كه رؤياي زحمتكشان جهان، يعني دستمزد بيشتر و ساعات كار كمتر، طي زمان به تدريج صورت تحقق پذيرفته است و اين سير ادامه خواهد يافت اما اين دستاوردها را حقاً بايد به اعتلاي سطح بهرهوري انتساب داد وبس. «ژان فوراسيته» بر اهميت انساني و اجتماعي بهره وري بالاتر تأكيد مي كند و مينويسد انگيزه دستيابي به بهره وري افزون تر، تنها بهبود وضعيت اقتصادي وفني واحدها و نهايتاً حصول منافع بيشتر نيست، بلكه هدف اساسي كم كردن قيمت فروش، افزايش قدرت خريد مزدبگيران، ارتقاء سطح زندگي و تسريع پيشرفت اجتماعي است. شناخت اهميت بهـره وري منحصر به جوامع سرمايه داري نبوده و نيست. « ماركس» بنيانگذار مكتب سوسياليزم معتقد بود در راه قرار گرفتن در مسير پيشرفت فني گرايش بسيار شديدي به افزايش سريع تعداد ماشين آلات و ديگر ابزار توليد نسبت به تعداد كارگر وجود دارد و به همين مناسبت سرمايه داران در مددجويي از شگردهاي جديد كه « بهره وري كار» راارتقاء مي بخشد، سخت نيازمند ذخائر هنگفتي از سرمايه هستند و بازنويسنده عنوان مي كند كه ارتقاء سطح بهره وري كار اساسي ترين طريقه اي است كه سرمايه داران مي كوشند به مدد آن ارزش افزوده يا مازاد را هر چه بيشتر افزايش دهند . لنين هنگامي كه نظرات فلسفي خود را در زمينه قدرت توليد مطرح مي كند، بحث را با اين جمله پايان مي دهد: « در تحليل نهايي، بهره وري كار، مهمترين موضوع و اساسي ترين مسئله براي پيروزي سيستم اجتماعي ما محسوب مي شود.» و بر همين مناسبت افزايش بهره وري كار، هميشه يكي از مهمترين هدف ها و خط مشيهاي اقتصادي، بنيادي اتحاد جماهير شوروي بوده است . مكاتب تيلوريزم و استخانويزم كه در دو قطب كاملاً متضاد اقتصادي –يكي در محيطي سرمايه گرا و ديگري درجوي جامعه گرا- كوششهاي همساني را در راه «عقلائي كردن توليد » آغاز كردند و نگرشهاي مشابهي را ارائه دادند، از بهره وري به مفهومي كه ما امروزاز آن سخن مي رانيم بحثي به ميان نياوردند، اما مي دانيم كه دو مكتب در نهايت به دنبال يك هدف بودند و آن افزون بر «پديده اي» بود كه ما آن را «بهره وري» مي ناميم. تيلوريزم و استخانويزم هر دو بر مواردي مشابه درجريان توليد تأكيد ميگذارند: v طرز قرار گرفتن تجهيزات و چگونگي كاربرد آنها، v جلوگيري از معطل ماندن عامل كار و اتلاف وقت كارگر، v بهبود كمي و كيفي ادوات وابزار فني، v استفاده صحيح از مواد و كاهش ضايعات، v مسلط ساختن عقل و منطق بر كليه عوامل مؤثر در جريان تبديل مواد به محصول، v و… و درست، تحقق همين موارد است كه موجب مي شود از مقدار معيني« داده» محصول (ستـاده) بيشتري عايد گردد، يا با كاهش« داده» ميزان محصول (ستاده) ثابت بماند. اين برداشت در تعبير مكاتب ياد شده « عقلائي كردن» توليد بود و به تعبير امروزي « افزايش بهره وري» . استقرار سازمانهاي مستقل مسئول مطالعات مرتبط با بهره وري از پايان جنگ بين المللي دوم، نخست دراروپا و سپس در آسيا، آغاز شد. در اروپا اين جنبش با تأسيس آژانس بهره وري اروپايي شروع شد و درآسيا نيز با تأسيس «سازمان بهره وري آسيائي».ژاپن در سال 1955 مركز بهره وري خود را به وجود آورد و در هند شوراي ملي بهره وري درسال 1958 برپا شد. متعاقباً بسياري ديگر از كشورهاي آسيايي نيز به همين ترتيب مراكز بهره وري خود را طي پانزده سال گذشته برپا كردند. درسال 1961 هنگامي كه سازمان بهره وري آسيائي به صورت متشكل مستقر شد، عمده اهداف آن به اين شرح اعلام گرديد: v تقويت جنبش بهره وري درآسيا، v انتشار اطلاعات مربوط به بهره وري و مفاهيم مرتبط با آن، v كمك به مراكز بهره وري ملي درآسيا ، v برقراري ارتباط ميان بهره وري و برنامه ريزيهاي اقتصادي. تعاريف كلي تدوين شده توسط هريك ازسازمانهاي بين المللي از نظر مفهوم تفاوت چنداني با يكديگر ندارد از جمله اين تعاريف عبارتست از: الف- سازمان همكاري و توسعه اقتصادي (OECD) : بهره وري برابر است با خارج قسمت خروجي ( ميزان توليد ) بر يكي از عوامل توليد. ب-سازمان بين المللي كار (ILO): محصولات مختلف از ادغام چهار عامل اصلي زمين ، سرمايه ، كار و سازماندهي حاصل مي شود. نسبت اين عوامل بر توليد معياري براي سنجش بهره وري است. ج-آژانس بهره وري اروپا : (EPA) 1-بهره وري، درجه استفاده مؤثر از هر يك از عوامل توليد است. 2-بهره وري يك ديدگاه فكري است كه همواره سعي دارد آنچه را كه در حال حاضر موجود است بهبود بخشد. بهره وري، مبتني بر اين عقيده است كه انسان مي تواند كارها و وظايفش را هر روز بهتر از ديروز به انجام برساند. به علاوه بهره وري، مستلزم آن است كه به طور پيوسته تلاشهائي درراه انطباق فعاليتهاي اقتصادي با شرايطي كه دائماً در حال تغيير است و همچنين تلاشهائي براي بكارگيري نظريه و روشهاي جديد انجام گيرد و نهايتاً بهره وري به معني ايمان راسخ به پيشرفت انسانهاست. د-مركز بهره وري ژاپن : (JPC) هدف از بهبود بهره وري عبارتست از به حداكثر رسانيدن استفاده از منابع نيروي انساني، تسهيلات و غيره به طريقه علمي و با كاهش هزينه هاي توليد، گسترش بازارها، افزايش اشتغال و كوشش براي افزايش دستمزدهاي واقعي و بهبود معيارهاي زندگي آنگونه كه به نفع كاركنان، مديران و مصرف كنندگان باشد. هـ- سازمان بهره وري سنگاپور: اين سازمان بهره وري را چنين تعريف كرده است: بهـره وري ، يعني توسعه عادت بهسـازي رفتار و نگرش افراد،يعني هر كس بايد ببيند چگونه مي تواند كاري را كه به عهده گرفته است به بهترين وجه به انجام رساند. بهره وري، به صورتي مجرد قابل حصول نيست. زيرا تابعي است از تعداد نيروي انساني، كيفيت نيروي انساني، شرايط اقليمي، اقتصادي و جغرافيائي منطقه، حجم ســرمايه گذاريها و سطح انگيزش افراد كه اين سطح انگيزش خود تابعي است از: رهبـري، محيط كار، سطح دستمزدها و پاداشها، ارزشهاي دريافتي از كار انجام شده و ميزان رشد و پيشرفت شخصي. خلاصه اي از تاريخچه سازمانهاي بهره وري در جهان و سازمان بهره وري آسيايي: سازمان همكاري اقتصادي اروپا (OEEC) ، در دهه شصت ميلادي به شدت درگير در توسعه و ترويج انديشه بهره وري بود. در دهه شصت نيز بسياري از كشورهاي آسيايي و اروپايي، مراكز و شوراهاي بهره وري ايجاد كردند. گروههاي بسياري در اين زمان از كشور آمريكا ديدن كردند تادرباره شيوه هاي اندازه گيري و محاسبات بهره وري آگاهيهاي لازم را به دست آورند. به ويژه اداره كاردر « دفتر آماركار» درآمريكا(BLS) به خاطر آنكه داراي تجربيات زيادي بود و آمار مربوط به بهره وري كار را نزديك به 90 سال منتشر مي كرد، بسيار مورد توجه قرار ميگرفت. بهره وري درآمريكا عملاً از سال 1970 شكل گرفت، و اولين كميسيون بهرهوري در اين سال در اين كشور تشكيل شد. در سال 1995« مركز بهره وري ژاپن» (JPC) به عنوان هسته مركزي حركت بهرهوري در بخش خصوصي در ژاپن با اين شعار تأسيس شد:« ديدگاه بنيادين بهره وري شامل احترام به مردم به منظور ترويج و پيشبرد رفاه انساني خواهد بود». هنگام آغاز جنبش بهره وري در سال 1955 در ژاپن به منظور تبلور انديشه ها واهـــداف – و بـه عنوان پايه اي براي پيشبرد آن – سه اصل براي آن،به عنوان يك ضابطه و معيار رفتاري، بنيانگذاري شد. اين سه اصل عبارتند است از: الف- بهبود بهره وري، در نهايت موجب افزايش امكان اشتغال مي شود. در دوره انتقالي، براي كنترل سطح بيكاري و تقليل آن به پائين ترين حد ممكن، كارگران مازاد به ساير بخشها انتقال داده خواهند شد. ب- مديريت و كاركنان، روشهاي عملي بهبود بهره وري را موردمطالعه قرار خواهند داد ودر اين زمينه به بحث و مذاكره خواهند پرداخت. ج-نتايج حاصل ازبهبود بهره وري منتشر و توزيع خواهد شد و همگان ازآن منتفع خواهند گرديد. طي حدود 40 سالي كه از آغاز نهضت بهره وري در ژاپن مي گذرد سه اصل مذكور همواره به عنوان يك دستورالعمل مورد استفاده قرار گرفته و تلاش ژاپن بر آن است كه سه اصل مزبور را درزمان حاضر و آينده نيزسرلوحه كار خود قرار دهد. همكاري با كشورهاي آسيايي: همچنان كه جنبش بهره وري ژاپن به خوبي ادامه مي يافت، ايجاد و تأسيس سازماني مشابه«آژانس بهره وري اروپا » (EPA) قوياً مورد نياز بود تا تلاشهاي مردم آسيا را در جهت ارتقاء كارايي متحد سازد. در سالهاي 1959 و 1960، مركز بهره وري ژاپن (JPC) ابتكار سازماندهي كنفرانسهاي بين المللي را در زمينه بهره وري در توكيو و مانيل بر عهده گرفت و بدين گونه زمينه ايجاد يك سازمان جهاني فراهم شد . در آوريل 1961، نمايندگان هشت كشور آسيايي در مانيل ملاقات كردند و به منظور تأسيس« سازمان بهره وري آسيائي» (APO) جهت افزايش بهره وري در آسيا ، از طريق همكاريهاي مشترك،به توافق رسيدند. هشت كشور مزبور عبارت بودند از: كره – جمهوري چين – فيليپين – تايلند – هند – پاكستان – نپال و ژاپن . از آن زمان به بعد APO و JPC (سازمان بهره وري آسيايي و مركز بهره وري ژاپن) متفقاً و صميمانه به منظور ارتقاء بهره وري و بهبود سطح زندگي مردم در اين بخش از جهان همكاري داشتهاند. امروزه تعداد كشورهاي عضو APO به 16 رسيده كه عبارتند از: بنگلادش – جمهوري چين – في جي- هنگ گنگ – هند- اندونزي- ايران- ژاپن – جمهوري كره – مالزي – نپال- پاكستان –فيليپين – سنگاپور – سريلانكا- تايلند. اين كشورها همه داراي سازمان ملي بهره وري مي باشندو «سازمان ملي بهره وري ايران » نيز در سال 1370 تشكيل شد و فعاليتهاي مفيدي را آغاز نموده است. سازمانهاي بهره وري متعددي در كشورهاي صنعتي دنيا با APO همكاري دارند و نحوه همكاري آنها به صورت عضويت، اجراي طرحهاي آموزشي مشترك ، تبادل اطلاعات، اعزام و تبادل كارشناس و كمكهاي مالي در طرحهاست. علاوه بر سازمان بهره وري آسيايي (APO) و مركز بهره وري ژاپن(JPC) امروزه مؤسسات جهاني مختلفي در سطح دنيا فعاليت مي كنند و جنبش بهره وري را دنبال مي نمايند، نظير: ESCAP–ADB-UNEP-OEEC-UNDP- UNICO-ILO-FAOوغيره. اين سازمانها با يكديگر نيز از طريق اجراي طرحهاي مشترك يا همكاري در طرحها و تبادل اطلاعات همكاري دارند .به طوري كه امروزه در كشورهاي مختلف دنيا با آگاهي بر اهميت بهره وري، جنبشهاي افزايش و بهبود بهره وري و ايجاد سازمانهاي ملي بهره وري نضج گرفته است و روز به روز توسعه و رونق بيشتري مي يابد. بهره وري ازديدگاههاي مختلف: 1-بهره وري ازديدگاه مصرف كننده: بهره وري از ديدگاه مصرف كننده، به معني كاهش قيمتها، دسترسي به محصولات ارزان وبا كيفيت خوب است. 2-بهره وري از ديدگاه توليد كننده: بهره وري، از ديدگاه توليد كننده، به معني سرمايه گذاري مناسب و توليد بيشتر، كيفيت بهتر محصولات توليد شده و فروش بيشترمحصولات است. 3- بهره وري از ديدگاه كارگران و كارمندان: بهره وري ، از ديدگاه كارگران و كارمندان به معني كار كردن در محيطي پاكيزه و در شرايط مساعد ، در فضاي دوستانه، در آرامش حاصل از امنيت شغلي و توجه به استعداد و پرورش آنان است. 4- بهره وري از ديدگاه دولت: بهره وري ازديدگاه دولت به معني عمران و آباداني بيشتر كشور، ايجاد اشتغال بيشتر براي آحاد ملت و كاهش تورم است. 5- بهره وري از ديدگاه ملت: بهره وري از ديدگاه ملت به معني و مفهوم رفاه و آسايش بيشتر، فرصت شغلي مناسب، بازنشستگي به موقع و امكان دسترسي به كالاهاو خدمات فراوان است. 6- بهره وري از ديد سيستمي: بهره وري از ديد سيستمي ،ارتباط بين داده ها (INPUTS) و بازداه ها (OUTPUTS) را مشخص مي سازد. بنابراين بهره وري، نشاندهنده ميزان كارايي، تركيب عوامل توليد در فرايند توليد است. يعني اگر از امكانات خوب استفاده شود، بهره وري نيز افزايش مي يابد. 7-بهره وري از ديدگاه صنايع: بهره وري از ديدگاه صنايع ،عبارتست از رابطه بين مقادير خروجي يك سيستم و مقادير ورودي به همان سيستم،و از ديد مهندسي صنايع، بهره وري، يك معيار كنترل در دست مديريت است. بهره وري را مي توان به طرق مختلف تعبير كرد و هر يك از اين تعابير مي تواند براي ارضاي هدف يا هدفهاي گروهي خاص مفيد باشد. يك تعبير به زعم اقتصاد دانان مناسب است،تعبير دوم موافق نظر سياستمداران است، تعبير سوم به كار مديران مي آيد و بالاخره تعبير چهارم ممكن است مددگر كارگران باشد. «كوآنايچلي»[i] وضع را چنين توجيه مي كند:« تعاريف اصطلاح بهره وري، بر حسب موقع و موضع اقتصادي فردي كه تعريف را بيان مي دارد، برداشتهاي او در تعبير موضوع و كاربردهايي كه از نتايج استنتاجات خود از بهره وري در مدنظر دارد تغيير مي كند.» بهره وري و كيفيت: نسبتي كه از تقسيم خروجي كالاها و خدمات و يا مجموع كالاها و خدمات به ورودي يك يا چند عامل توليد كننده به دست مي آيد، به عنوان بهره وري شناخته شده است. عوامل ورودي، منابعي مانند زمين، مواد اوليه، كار ، سرمايه ، انرژي ، تكنولوژي و غيره هستند در صورتيكه خروجي، ممكن است يك محصول يا يك نوع خدمت باشد. در يك مزرعه، خروجي ، مي تواند كميت محصول برداشت شده باشد. در صورتيكه دريك معدن ممكن است مجموع كميت يا ارزش سنگهاي معدني استخراج شده باشد. براي يك مؤسسه هواپيمايي، خروجي ممكن است تعداد مسافر يا بار حمل شده در كيلومتر سفرهاي طي شده باشد. براي يك كشور، خروجي معمولاً بر حسب توليد ناخالص ملي (GNP) [ii]محاسبه و تمام عوامل ورودي و خروجي براي يك دوره معين از زمان اندازه گيري مي شوند.[iii] بهره وري، الزاماً كار بيشتر نيست، صرفاً يك بحث اقتصادي و مالي نيست، كم مصرف كردن نيست،زندگي براي كاركردن نيست، جلوگيري از كارهاي مورد علاقه نيست و صرفاً توليد بيشتر يا استثماروبهره كشي از زيردستان نيست. بهره وري همانطوري كه دربالا نيز اشاره شد، ميزان استفاده مؤثر و مفيد از عوامل كار، سرمايه، زمين ، مواد، انرژي ، اطلاعات وزمان براي توليد كالا يا ارائه خدمات است.[iv] بهره وري، اساساً يك نگرش براي عقلائي كردن و عملي كردن فعاليتهاست. نگرشي واقع گرايانه به زندگي است. يك فرهنگ است كه در آن انسان با فكر و هوشمندي خود، فعاليتهايش را با ارزشها و واقعيات منطبق ساخته و بهترين نتايج را در جهت اهداف مادي و معنوي به دست مي آورد. بهره وري جلوگيري از كارهاي لغو و بيهوده و بدون ارزش افزوده است. درست و بجا مصرف كردن است. ايجاد محيطي پاكيزه، منظم، دلپذير و شاداب است. استفاده صحيح از عمر براي زندگي بهتر و متعاليتر و بهره برداري مناسب از مواهب طبيعي است. هماهنگ كردن و بهينه كردن كميت، كيفيت و هزينه در رقابت است و همكاري و مشاركت براي منافع مشترك است.[v] بنابراين هر چه بهره وري بهتر باشد،به همان ميزان از منابع مشخص، محصولي با كميت و كيفيت بهتر به دست مي آيد. پس اگر با استفاده از منابع كمتر از گذشته، محصولي با كميت و كيفيت برابر يا بيشتر از محصول قبلي به دست آوريم، يا اگر با ثابت نگهداشتن منابع مورد استفاده ، محصولي با كيفيت و كميت بهتر و بيشتر حاصل شود، به بهره وري بالاتري نائل آمده ايم. در دنياي امروز، قدرت اقتصادي و قابليت رقابت در سطح بين المللي عامل اصلي تعيين جايگاه كشورها در سطح جهان مي باشد. فروپاشي نظام كمونيستي، تصويب موافقتنامه گات يا موافقت نامه عمومي تعرفه و تجارت جهاني، استفاده وسيع از استانداردهاي بين المللي ، مانند استاندارد ISO 9000 در اكثر كشورهاي جهان وآزادسازي هر چه بيشتر مقررات بازرگاني، كاهش منابع و افزايش تقاضا به علت ازدياد جمعيت و افزايش مصرف و از همه مهمتر، سرعت پيشرفت تعدادي از كشورهاي جهان به خصوص در خاور دور، همه و همه باعث افزايش و جهاني شدن رقابت شده است. امروزه، ديگر سرمايه گذاري ها فقط در كشورهاي خاصي انجام نمي شود . هركجا كه مزيتهاي نسبي، امنيت، امكانات و منابع ارزانتر و سود و اعتماد بيشتر وجود داشته باشد، سرمايه ها به طرف آن سرازير مي شوند. بازارها هم ديگر فقط بازارهاي محلي نيستند، بلكه همه سعي مي كنند كه كالاهاي خود را در تمام بازارهاي جهان به عرصه فروش بگذارند. پس جهان امروز، جهان رقابت است وراهي جز رقابت وجود ندارد. طبق پيش بيني جمعيت شناسان، جمعيت كشور در سال 2010 به بيش از 120 ميليون نفر خواهد رسيد. بنابراين لزوم استفاده بهينه از منابع و تلاش جهت هدايت منابع موجود جهان به بهترين كاربردها و همچنين افزايش درآمد سرانه شديداً احساس مي شود. كشور ما از جهت منابع اقتصادي، چون نفت، گاز، معادن، زمينهاي كشاورزي، نيروي انساني و غيره در شرايط بسيار مطلوب قرار دارد.اما در اكثر موارد، منابع به شكلي ناكارا مورد استفاده قرار مي گيرد. سرمايه ها و منابع انساني موجود معمولاً بازده كمي و كيفي مناسب راندارد، و از اين رو، اتلاف منابع در سطح گسترده اي صورت مي پذيرد. باتوجه به موارد فوق، بايد به بهره وري در سطح كشور، به عنوان يك عامل مهم در رشد و توسعه، و رسيدن به اهداف وآرمانهاي اقتصادي، توجه خاصي مبذول شود و گسترش فرهنگ بهره وري، بسترسازي براي اين فرهنگ در برنامه ريزيهاي كشور و كاربرد روشهاي جديد و ابتكاري در سطحي وسيع انجام شود. همانطوري كه قبلاً نيز اشاره شد، بهره وري به عنوان نسبت ستاده ( ياخروجي) به داده ( يا ورودي) تعريف شده است. در واقع بهره وري، ميزان ارزش افزوده شده هر واحد نهاده از طريق استفاده از منابع مديريت را نشان مي دهد. از شاخصهاي بهره وري، مي توان به عنوان عواملي كه فعاليتهاي مديريت تحت شرايط معين اقتصادي و فني بازار را تحريك نموده و مشكلات فعلي و آتي را آشكار مي سازند استفاده نمود. براي ساختن شاخصهاي بهره وري، ابتدا بايستي بدانيم خروجي ها و وروديها كدامند. به طور كلي خروجيها، اقلامي مانند فروش،ارزش افزوده و سود و وروديها، اقلامي مانند نيروي انساني، سرمايه، مواد اوليه، زمان، انرژي ، اطلاعات و غيره ميباشند. معمولاً ارزش افزوده، به عنوان مهمترين خروجي و نيروي انساني، به عنوان مهمترين ورودي مورد محاسبه قرار مي گيرد. در اندازه گيري بهره وري، از دو نوع نسبت استفاده مي شود. اول نسبتهاي جزيي بهره وري، كه در آن خروجي به يكي از عوامل توليد ( ورودي ) تقسيم مي شود و دوم بهره وري كلي (چند عاملي)، كه در آن خروجي به دو يا چند عامل از عوامل توليد تقسيم مي شود. وقتي در مخرج كسر از جمع عوامل ورودي نيروي انساني و سرمايه استفاده مي شود به نسبت حاصله، بهـره وري كلي مي گويند و اساساً محاسبه بهـره وري كلي، كار چندان ساده اي نيست وبه همين دليل بيشتر از نسبتهـــاي بهـره وري جــزيي استفاده مي شود. ولي در استفاده از اين نوع نسبتها نيز بايستي كاملاً محتاط و دقيق بود. زيرا معمولاً افـزايش يا كاهش يك نسبت به قيمت تغييرات نسبتهـاي ديگـر اتفاق مي افتد و حتماً بايستي براي تحليل، اين تغييرات را مد نظر قرارداد. همانطوري كه مي دانيم، ارزش افزوده مهمترين خروجي يك سازمان است و در تحليل بهره وري با استفاده ازاندازه گيريهاي انجام شده نيز از اين عامل بسيار استفاده مي شود. ارزش افزوده، از دو طريق زير محاسبه مي شود كه حاصل محاسبه هر دو يكي است: روش اول(روش منها): هزينه مواد و خدمات خريداري شده از بيرون – كل خروجي= ارزش افزوده روش دوم: + خريدهاي مالي+ درآمد جاري ( قبل از كسر ماليات ) = ارزش افزوده هزينه استهلاك + هزينه پرسنـلي+ ماليات+ اجـاره روشن است كه به علت يكنواخت نبودن واحدها و جنس وروديها و خروجيها، ممكن است مشكلات عملي بسياري در محاسبه نسبتهاي بهره وري پيش آيد. براي مثال نه فقط نيروي كار، خود از يكنواختي و يكساني كافي برخوردار نيست، (در نيروي كار، كارگران ماهر و نيمه ماهر، افراد حرفه اي و كارشناس، اپراتورها و غيره وجود دارند كه با هم يكسان نيستند ) بلكه اين ورودي ، با سرمايه كه ورودي ديگري است، داراي ارتباطات متقابل مي باشد. زيرا همه انسانها براي كار از ابزار و ماشين آلات كه جزيي از سرمايه مي باشد، استفاده مي نمايند. به همين ترتيب، يك توليد كننده ممكن است محصولات مختلفي را توليد كند و تنوع محصولات او ممكن است درطول زمان تغيير نمايد. از اين گذشته ممكن است در زمانهاي مختلف از ماشين آلات وتجهيزات متفاوتي استفاده نمايد و يا ماشين آلات و تجهيزات كهنه خود رابه ماشين آلات و تجهيزات جديدتر و نوتر تبديل كند. در سطح ملي، مسئله پيچيده تر مي شود. زيرا جمع كل وروديها و خروجيها، همه اجزاء توليد در يك كشور را در بر مي گيرد كه به هيچ وجه از يكنواختي برخوردار نيستند. چنانچه همه اطلاعات و داده ها در مورد خروجيهاو وروديها در دسترس باشد، اندازه گيري بهره وري غير ممكن نيست. گرچه محاسبه آن ممكن است تا حدودي پيچيده باشد. اما متأسفانه حتي در كشورهاي پيشرفته هم، همه اطلاعات و داده ها براي اندازه گيري خروجيها و وروديها به طور كامل در دسترس نيستند. بنابراين اندازه گيري بهره وري، در بهترين حالت هم نمي تواند كاملاً دقيق باشد، بلكه فقط مي تواند يك تخمين و يك شاخص باشد. اندازه گيري بهره وري ، هم سطح بهره وري و هم تغييرات بهره وري را در طول زمان نشان مي دهد و ابزار مفيدي براي تحليل تغييرات در عملكرد بهره وري در طول زمان وعلل اين تغييرات مي باشد. بررسي و تعيين سطح وروندهاي بهره وري يك شركت كاشي گرچه بسيار مفيد است ولي كافي نيست ولازم است كه آن را با بهرهوري شركتهاي كاشي ديگر مقايسه نمود تا روشن شود كه شركت مورد نظر نسبت به آنها در چه وضعيتي قرار گرفته است. سطح بهره وري يك شركت ممكن است از شركتهاي ديگر پايين تر باشد. ولي اگر با نسبتي بيشتر از ديگري رشد كند، مي تواند به سطح آن رسيده و حتي درآينده قابل پيش بيني از آن بهتر شود. اگر بهره وري يك شركت در سال گذشته افزايش نيافته باشد ولي بهره وري رقباي ديگر كاهش يافته باشد، محصولاتش مي تواند هنوز در بازار رقابت كند، گرچه بايستي براي حفظ اين مزيت، اقداماتي را براي افزايش بهره وري خود به عمل آورد. بنابراين اطلاع از علت بالاتر بودن سطح بهره وري يا سرعت رشد آن در شركتهاي ديگر نيز مي تواند به طراحي مكانيزمهاي لازم براي بهبود بهره وري كمك نمايد. در هر صورت اندازه گيري بهره وري، اطلاعاتي را فراهم مي كند كه بايستي آنرا تجـزيه وتحليل و براي بهبود بهــره وري برنامه ريزي نمود و لذا اندازه گيــري بهره وري به تنهايي كافي نيست و بايستي در مورد مقايسه آن با ديگران اقدام نمود. روشهاي اندازه گيري بهره وري: با توجه به نيازهاي استفاده كنندگان نهايي اندازه گيري بهره وري،سه شيوه متفاوت براي اين منظور خواهيم داشت، هريك از اين شيوه ها نيازهاي متفاوتي را برطرف كرده و قضاوت درباره شايستگي اين شيوه ها با توجه به شرايط كاري استفاده كنندگان انجام مي پذيرد. اقتصاد دانان از روشهاي شاخص ،روش تابع توليد و روش داده -ستاده استفاده مي كنند كه نه تنها سطوح و تغييرات بهرهوري را طي زمان نشان مي دهد،بلكه عوامل مؤثر بر آن را نيز مشخص مي كند. در حالي كه مي توان روند و سطح بهره وري را از طريق معادله ساده بهره وري يعني نسبت ستاده به داده وروشهاي ابداعي ديگر جهت اندازه گيري بهره وري نشان داد. تشخيص مهم هر داده نياز به تحليل با فرمولهاي پيچيده تري دارد كه اساساً از طريق تابع توليد و تغييرات آن صورت مي گيرد. مديران از روش صف وروش نسبتهاي مالي وحسابداران از روش بودجه بندي سرمايه وروش هزينه واحد استفاده مي كنند. به نظر مي رسد كه روش اقتصاددانان به ويژه فرمول محاسبه تابع توليد، براي مسئولان و مديران اجرائي خصوصاً در سطح مؤسسه به اندازه كافي عملي نيست. يك مدير مي خواهد ميزان سوددهي را افزايش دهد و همواره درفعاليتهاي خود با تغيير در تركيب توليد روبروست. او بايد خود رابا تغييرات و نوسانات بازار هماهنگ سازد. بنابراين اندازه گيري بهره وري از نظر چنين مديري بايد جزء لاينفكي از ابزار تصميم گيري وي باشد نه اينكه اين اندازه گيري به داده هاي خاصي نياز داشته و ستاده سودمندي ارائه ندهد. درنتيجه روش مديران و حسابداران در مورد اندازه گيري بهره وري مطرح مي شود كه بايستي ساده و مشخص بوده و بتواند نتايج نسبتاً معيني را كه در بهبود سوددهي وتصميم گيري نافع باشد،ارائه دهد. شيوه اي كه در اينجا به كار مي رود اساساً بر نسبتهاي بين ستاده و داده هاي مختلف، سطح وروند آنها ومقايسه بين اين نسبتها استوار است. مهندسين صنايع از روش شاخص ، روش مطلوبيت و روش نظام خودكار استفاده مي كنند. در اينجا كليه داده ها و ستاده ها به دقت اندازه گيري ميشوند تا از طريق آن، واحدهاي استاندارد، عمر مفيد تجهيزات، حقوق و دستمزد هريك از كاركنان شامل نيروي كار مستقيم وغير مستقيم و غيره تعيين شود. اين روش جامع تر بوده و هنگامي كه استانداردهاي آن مشخص گردند، مي توان يك سيستم اندازه گيري را درداخل عمليات توليد كه خدمات را نيز در بر مي گيرد، گنجاند.به طور كلي هر يك از سه شيوه فوق داراي شايستگي هاي خاص خودبوده و بر عهده استفاده كنندگان نهايي است كه تشخيص دهند كداميك براي آنها مناسب تر است. نهايتاً در سطح ملي وصنعتي روش اقتصاددانان و مديران و حسابداران يا تركيبي ازآنها معمول تربوده و تمام روشهاي اقتصاد دانان ، مديران، حسابداران و مهندسين صنايع، يا تركيبي از آنها در سطح مؤسسه كاربرد بيشتري دارد. حال از ميان روشهاي اندازه گيري بهره وري گفته شده، سه روش – روش شاخص، روش تابع توليد وروش داده و ستاده – مختصراً توضيح داده شده و چون روش شاخص كاربرد بيشتري دارد، حالتهاي مختلف اين روش معرفي خواهد شد. روش شاخص: لازمه تدوين يك استراتژي موفق براي بهبود بهره وري، تنظيم روشي سيستماتيك براي اندازه گيري بهره وري( هم در سطح كلان وهم در سطح خرد) در سطح ملي است و تنها با آگاهي از چگونگي عملكرد بخشها و مناطق مختلف است كه مي توان سياست اقتصادي مؤثري را تدوين كرد. همچنين اين گونه آگاهي، سياستگذاران راقادر مي سازد تا در مورد اينكه آيا بهبود بهره وري در سطحي هست كه به اهداف ملي جامه عمل بپوشاند و آيا پيشرفت بهره وري به حدي است كه بتواندبهبود لازم را در درآمدهاي واقعي به وجود آورد، افزايش هزينه نيروي كار را جبران كند و تورم را كاهش دهد، به درستي قضاوت كنند. مؤسسه هاي اقتصادي، طبيعتاً مايلند حوزه هايي از عمليات خود را كه از لحاظ بهره وري و ستاده قابل بهبودند، شناسايي كنند تا مبادا مشتريها و منابع كمياب خود را به رقبايشان كه از بهره وري بالاتري برخوردارند، واگذار نمايند. سطوح مختلف شاخص ها: بهره وري مفهومي است كه به كليه سطوح اقتصاد به طور يكسان مربوط ميشود: فرد، بنگاه ،بخش و كشور. با اين حال، براي كليه اين سطوح از يك مفهوم يا يك شاخص بهره وري خاص، استفاده نمي كنيم. الف -در سطح فرد: در كارگاه، و در سطح عمليات معمولاً براي مقايسه عملكرد بهره وري از شاخصهاي فيزيكي استاندارد استفاده مي شود. براي نمونه يك سازنده تلويزيون مي تواند بهره وري يك خط توليد معين را با توجه به تعداد تلويزيونهايي كه به ازاي هر كارگاه توليد مي شود، اندازه گيري كند. اين نسبتها كه براي اندازهگيري، تجزيه و تحليل، ارزيابي، كنترل و بهبود عملكرد واحدها وبخشها وسرانجام براي برنامه ريزي مورد استفاده قرار مي گيرد نشان مي دهد كه چه ميزان نيروي انساني، مواد، ماشين آلات يا تجهيزات اضافي مورد نياز است و چگونه مي توان با كاهش ضايعات بر ميزان بهره وري فيزيكي افزود. ب -در سطح بنگاه: هنگامي مي توان از نسبتهاي فيزيكي براي اندازه گيري عملكردبهره وري بنگاه استفاده كرد كه كالاها يا خدماتي كه ارائه مي كنند از نظر نوع و كيفيت همگن باشند، اما اين وضعيت به ندرت وجود دارد. بنگاه ها معمولاً انواع گوناگوني از فرآوردههاي مرتبط به هم را توليد مي كنند. بنگاهي كه تلويزيون مي سازد ممكن است ويدئو، راديو ويا ديگر لوازم الكترونيكي و الكتريكي نيز توليد كند. اين بنگاه حتي اگر تنها يك محصول واحد توليد كند، احتمالاً مدلهاي مختلفي از آن را مي سازد كه هر يك به نهاده هاي خاص خود نياز دارند. نمونه بارز اين مسئله كارخانه اتومبيل سازي است . علاوه بر اين، باشاخص فيزيكي، فقط مي توان ميزان كارايي را كه بنگاه با آن اداره مي شود نشان داد. با اين همه، اثر بخشي فعاليتهاي آن را نمي توان ارزيابي كرد. يك بنگاه ممكن است مقدار زيادي از كالاها رابا كارايي هر چه بيشتر توليد كند، اما اگر كسي به خريـد آنهـا علاقه مند نباشد، فايده اي ندارد. مهمتراز همه اينكه هدف نهايي از افزايش بهره وري به دست آوردن سود بيشتر است به صورتي كه همگان از آن بهره مند شوند. آنچه لازم است ، شاخصي است كه نه تنها كارايي توليد بلكه ثروت اضافي ايجاد شده دربنــگاه را نيز منعكس كند. بهره وري، ارزش افزوده يكي از اين مقياسهاست. ج -در سطح كلان (صنايع و اقتصاد): براي محاسبه سطح بهره وري يك صنعت خاص، ميزان ارزش افزوده كل را بر تعداد شاغلان در آن صنعت تقسيم مي كنند. اطلاعات لازم را مي توان از حسابهاي بنگاه ها جمعآوري نمود.به عنوان مثال براي معادن يك كشور بهره وري عبارتست از:
تعداد شاغلان معادن/ارزش افزوده معادن = بهره وري معادن به همين ترتيب بهره وري صنايع خاصي نظير الكترونيك، خرده فروشي، اغذيه فروشي و … را مي توان جمع بندي نمود تابهره وري گروههاي بزرگتري به نام بخشهاي اقتصادي معين شود. بهره وري اين بخشها به نوبه خود بهره وري كل اقتصاد را تشكيل مي دهد. بهره وري اقتصاد را از طريق نسبت توليد ناخالص داخلي (GDP) به ازاي هر فرد شاغل اندازه گيري مي كنند. ستاده ملي يا توليد ناخالص داخلي، ثروتي است كه يك اقتصاد به وجود مي آورد و عبارتست از ارزش كليه خدمات و كالاهايي كه در محدوده جغرافيايي آن كشور توليد مي شود. اين، متفاوت از توليد ناخالص ملي (GNP) است كه علاوه بر درآمدهاي داخلي درآمدهاي شهروندان در خارج از كشور رانيز شامل مي شود. در توليد ناخالص داخلي سرانه هر فرد شاغل و ارزش افزوده سرانه هر فرد شاغل در مفهوم يكسان هستند. همانند كليه مقياسهاي ارزشي، كه براي محاسبه بهره وري استفاده مي شود، ارقام توليدناخاص داخلي را نيز بايد تعديل كرد تا نوسانات قيمت حذف شود. با تقسيم رقم توليد ناخالص داخلي به قيمت جاري (اسمي) برشاخص قيمت، توليد ناخالص داخلي به قيمت ثابت به دست مي آيد.معرفي بعضي ازشاخصهاي مهم بهره وري: يكي از مهمترين روشهاي اندازه گيري بهره وري، روش شاخص ميباشد. به همين منظور چند مدل مختلف روش شاخص را درزير معرفي مي كنيم: 1-مدل كندريك –كريمر: از نظر آنان شاخص هاي بهره وري، سه نوع هستند: بهره وري كل،بهره وري عوامل كلي، بهره وري جزئي /ستاده اندازه گيري شده در دوره مورد نظر به قيمتهاي دوره پايه = شاخص بهره وري كل نهاده هاي اندازه گيري شده در دوره مورد نظر به قيمتهاي دوره پايه اين شاخص، بهره وري كل، براي يك دوره مشخص و رابطه بين جمع نهاده ها به قيمتهاي دوره پايه و ستاده به قيمتهاي دوره پايه و چگونگي بهره وري در دوره اندازه گيري را نشان مي دهد. نهاده عوامل كلي/ ستاده خالص = شاخص بهره وري عوامل كلي كه درآن: كالاها و خدمات واسطه اي - ستاده= ستاده خالص كل سرمايه دوره موردنظر+ نهاده نفرـ ساعات دوره موردنظر= نهاده عوامل كلي (نهاده نفرـ ساعات كه با توجه به متوسط عايدات ساعتي دوره پايه موزون شده ) ( كل سرمايه دوره مورد نظربه قيمتهاي دوره پايه كه با توجه به نرخ بازده دوره پايه موزون شده ضمن اينكه استهلاك به عنوان يك خدمت واسطه در نظر گرفته ميشود.) نهاده عوامل كلي در دوره پايه = ستاده خالص اختلاف بين ستاده نهاده عوامل كلي= سود بهره وري بنابراين شاخص بهره وري عوامل كلي با حذف اثر كالاها و خدمات واسطه اي هم از نهاده و هم از ستاده به دست مي آيد. واضح است كه اين شاخص نسبت به شاخص بهره وري كل، افزايش (يا كاهش ) هاي بزرگتري را نشان مي دهد، چون صورت در شاخص عوامل به اندازه مقدار خريد از كالاها و خدمات واسطه اي كوچكتر است. كندريك و كريمر معتقد بودند كه با اندازه گيري و تحليل شاخصهاي بهره وري كل همراه با شاخص هاي بهره وري جزئي ، تغييرات بهره وري يك شركت به دست ميآيد. آنها كاربرد اين شاخص ها را براي شش شركت مختلف نشان دادند .براي دو تا از اين شركتها بهره وري نيروي كار، كه يك معيار بهره وري جزئي است به كارگرفته شده در حالي كه براي چهارشركت ديگر معيار بهره وري كلي را به كار بردند. كندريك در سال 1972 متذكر شد كه معيارهاي بهره وري عوامل كلي با مطالعات روابط هزينه – قيمت در سطوح شركت و صنعت متناسب نيستند. چون مواد وساير محصولات واسطه عموماً عناصر هزينه اي مهمي هستند و صرفه جوييهاي حاصل از استفاده آنها در هرواحد ستاده بر هزينه كل هر واحد ستاده وبنابراين بر قيمتها اثر مي گذارد. منافع به كار گيري معيارهاي بهره وري كلي و جزئي به شرح ذيل است: يكي اينكه هر يك از معيارهاي بهره وري جزئي – يعني نسبتهاي ستاده به مواد وساير محصولات واسطه اي خريداري شده، به زمين و كالاهاي سرمايه اي (ساختمانها، تجهيزات و ذخائر موجود انبار)- براي نشان دادن صرفه جوييهاي به دست آمده در طول زمان دركاربرد هر يك از نهاده هادر هر واحد ستاده، مفيد است و ديگر اينكه در كوتاه مدت افزايش بهره وري كل مي تواند به معني نرخهاي بهتر بهرهبرداري از ظرفيت تاكارآترين نرخ باشد. در بلند مدت، چنين پيشرفتهايي در بهــره وري كل مي تواند نشان دهنـده پيشرفت فني به علت كاهش هزينــه، سرمايه گذاري در تحقيق و توسعه و آموزش و تربيت نيروي كار باشد. 2-مدل APC: مركز بهره وري آمريكا (APC) از معيار بهره وري دفاع مي كند و سود بخشي را با بهره وري و عامل بهبود قيمت مرتبط مي سازد. روش استخراج اين معيار به شرح ذيل است: (عامل بهبود قيمت)* (بهره وري) = سود بخشي نسبت بهره وري نشانه اي از مقدار منابع مصرف شده براي توليد ستاده بنگاه ميباشد. ( براي تعديل اختلاف بين فروش و توليد، ارقام متناسب تغيير موجودي كالا را مي توان وارد كرد.) تغييرات « عامل بهبود قيمت» در طول زمان نشان مي دهد كه آيا تغييرات هزينه هاي نهاده كاهش مي يابد، منتقل مي شود يا با تغييرات قيمت ستاده بنگاه جبران مي شود. در اين مدل مقادير ستاده ها و نهـاده هاي هر سال در قيمتهـاي سال پايه ضرب مي شوند تا شاخص عملكرد بهره وري به دست آيد. قيمتها و هزينه هاي واحد براي هر سال در مقادير سال جاري ضرب مي شوند كه نتيجه يك شاخص، عملكرد بهبودي قيمت مي باشد. هزينه هاي واحد براي نيروي كار، مواد و انرژي سر راست هستند. نهاده سرمايه، مجموع كل استهلاك به علاوه بهره دارايي هاي كل( به عبارت ديگر، دارايي ثابت +سرمايه در گردش مورد استفاده) مي باشد. بنابراين، سرمايه براي هر دوره خاص برابر است با: استهلاك آن دوره +(بازده دارايي ها در سال پايه) * (دارايي هاي جاري مورد استفاده) 3- مدل بهره وري كل (TPM) : اخيراً سومانث مدلي را براي اندازه گيري بهره وري ارائه نمود كه اثر عوامل نهاده را بر ستاده بصورتي « مشهود» در نظر مي گيرد. اين مدل نه تنها به عنوان يك ابزار كلي در سطح بنگاه قابل استفاده است، بلكه آنرا در سطح « واحد عملياتي» نيزميتوان به كار برد. ويژگي بي نظير مدل بهره وري كل اين است كه نه تنها ميتواندشاخص بهره وري كل را تعيين كند، بلكه مي تواند نهاده ها يا منابع مشخصي كه بهره وري از آنها بايد بهبود يابد را نشان دهد.بعبارت ديگر، ماهيتاً هم تشخيص مي دهد و هم تجويز مي كند. اين مدل به گونه اي عملي به كار ارزيابي بهره وري، برنامه ريزي بهره وري و بهبود بهره وري مي آيد. TPM نه در شركتهاي توليدي، بلكه در سازمانهاي خدماتي نيز به كار گرفته شده است. TPM داراي تعابير متعددي است كه آن را براي موقعيتهاي مختلف قابل استفاده مي سازد. اين مدل از نظرات و اعتراضات مديريت نيز براي اتخاذ تصميمات استراتژيكي وتاكتيكي استفاده مي كند. همچنين از يك شاخص بهره وري كل و مجموعه اي از شاخصهاي بهره وري جزئي استفاده مي كند. تعريف واژه ها: بهره وري در غالب موارد به نحوي گوناگون و غير ازآنچه به واقع است مورد استفاده قرار مي گيرد ولازم است در باره مفاهيم واقعي آن توضيح بيشتري داده شود. واژه بهره وري عموماً با واژه توليد اشتباه و جا به جا به كار برده مي شود. بسياري از افراد فكر مي كنند كه هر چه توليد بيشتر شود، لزوماً بهره وري نيز افزايش خواهد يافت. اين موضوع ضرورتاً صادق نيست. بدواً بهتر است مفاهيم توليدو بهره وري روشن و با هم مقايسه شوند. توليد: توليد مربوط مي شود به عمليات و فعاليتهاي فيزيكي ساختن كالاها و ايجاد و ارائه خدمات، حال آن كه بهره وري مربوط مي شود به استفاده همراه با كارايي منابع (نهاده) براي توليد كالاها و ارائه خدمات ( بازده). اگر بخواهيم مطلب فوق را به صورت كمي بيان كنيم، توليد عبارت است از ميزان بازده (محصول) توليدشده؛ در حالي كه بهره وري حاكي است از نسبت ميان بازده (محصول) توليد شده به منابع( نهاده هاي ) به كار رفته. كارايي (Efficiency): نسبت بازده واقعي به دست آمده به بازدهي استاندارد و تعيين شده (مورد انتظار) كارايي يا راندمان است، يا در واقع نسبت مقدار كاري كه انجام مي شود به مقدار كاري كه بايد انجام شود. نكته بسيار مهم آن است كه طبق قوانين فيزيكي در ماشين ( سيستمهاي بسته و مكانيكي)، كارايي و راندمان كه خارج قسمت ظرفيت فعلي به ظرفيت اسمي مي باشد، تقريباً هرگز به يك نمي رسد و همواره كوچكتر از يك است، ليكن درمورد انســان (سيستم باز) بر اثر انگيزش و رهبري صحيح مي تواند از يك بزرگتر شود. اثر بخشي (Effectiveness): اثر بخشي، عبارت از درجه و ميزان نيل به اهداف تعيين شده است. به بيان ديگر اثر بخشي نشان مي دهد كه تا چه ميزان از تلاشهاي انجام شده نتايج مورد نظر حاصل شده است. در حالي كه نحوه استفاده و بهره برداري از منابع براي نيل به نتايج مربوط به كارايي مي شود. در واقع اثر بخشي مرتبط با عملكرد وفراهم آوردن رضايت انسان از تلاشهاي انجام شده، و كارايي مرتبط با بهره برداري صحيح از منابع است. لذا كارايي جنبه كمي دارد ، ولي اثر بخشي جنبه كيفي داراست. لازم است توجه شود كه كارايي و اثر بخشي لزوماً هم سو نيستند، وپا به پاي هم حركت نمي كنند. در نهايت ،بهره وري را مي توان به صورت زير تعريف كرد: بهره وري = اثر بخشي + كارايي
بهره وري= اجراي كارهاي درست + اجراي درست كارها
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 22:29 توسط |
|
|
شعارهای منتخب استاندارداستاندارد در خدمت جهانی امن رعایت استاندارد ها ، ضامن سلامتی ، بهداشت و ایمنی جامعه رعایت الزامات استاندارد ، رمز حضور موفق در بازارهای رقابتی اجرای استانداردها ، کاهش هزینه های تولید ، افزایش بهره وری استانداردها ، زبان علمی و فنی مشترک در بین جوامع کیفیت مسابقه ای که هرگز پایان ندارد. صعود به قله های کیفیت با رعایت الزامات استاندارد میسر خواهد بود. استانداردها ، منافع بزرگ برای بنگاه های کوچک نشان استاندارد ملی ایران ، نشان اطمینان بخش برای مصرف کنندگان استانداردها ، نقشه راه علمی و فنی برای تولید ، ارائه خدمات و مبادله کالا استانداردها ، مهمترین عامل اربقاء بهره وری در سازمان ها و واحد های تولیدی تدوین 9000 استاندارد ملی ، گامی است به سوی توسعه پایدار مصرف کننده گرامی
شعارهای برگرفته از پیام روز جهانی استاندارد 1385 - استانداردها: منافع بزرگ برای مشاغل کوچک - استاندارد ها منافع بنگاههای اقتصادی کوچک را نیز همانند مشاغل بزرگ تامین می کنند. - استانداردها بنگاههای اقتصادی کوچک را به اندازه شرکای قدرتمندشان تقویت می کنند. - استانداردهای بین المللی ابزارهایی در خدمت توسعه انرژی الکتریکی، شبکه های ارتباطی ICT و زنجیره های عرضه جهانی. - استاندارد های ISO,IEC,ITU پشتوانه اصلی توسعه - استانداردهای بین المللی صاحبان مشاغل کوچک را برای دستیابی به بازارهای دوردست توانمند می سازند. - استانداردها، بر گرفته از عملکرد خوب مدیریتی - استانداردها، یاریگر تولیدکنندگان در اطلاع رسانی ، روش های کنترل کیفیت و کارکردهای مالی و تجاری - استانداردهای محصول، منشاء ارزش افزوده خدمات - استانداردهای بین المللی ، کلید دستیابی به فرصت ها و نیازهای بازار - استانداردها ، ارائه دهنده راهکارهای عملی برای رویارویی با چالش های بنگاههای اقتصادی خرد و کلان
شعارهاي برگرفته از پيام روز جهاني استاندارد 1384
1- استاندارد در خدمت جهاني امن تر (شعار محوري روز جهاني استاندارد 2005) 2 - استانداردهاي بين المللي راه حل هايي مشخص را كه در طيفي وسيع پذيرفته شده اند براي پيشگيري از تهديدها و مقابله با آنها ارائه مي نمايند. 3- استاندارد هاي بين المللي شبكه اي ارزشمند را در زمينه ايمني ايجاد نموده اند. 4- استاندارد هاي بين المللي بر پايه توافقي مضاعف استوار است : توافق فيمابين ذي نفعان و توافق ميان كشورها . 5- استانداردهاي بين المللي در جهت تأمين نيازهاي اجتماعي ، نيازهاي بازار و الزامات قانوني قابل استفاده هستند 6- استانداردهاي محصول ، امكان صدور گواهي محصول بر اســــاس استانداردهاي بين المللي شناخته شده در زمينه ايمني را فراهم مي سازند 7- استانداردها كمك مي كنند تا جهان به مكاني امن تر مبدل گردد 8- پديده جديد درمان از راه دور مرهون استانداردهاي چند رسانه اي و فوريتي ITU است 9- اجراي استانداردهاي بين المللي ITU , ISO , IEC در سطح ملي و منطقــه اي كمـك مي كند تا جهان به مكاني امن تر بدل شود 10- استانداردهاي بين المللي چالش هاي سلامت و ايمني قرن بيست و يكم را بيان مي كنند
شعارهاي برگرفته از پيام روز جهاني استاندارد 1383
استاندارد عوامل كيفي را به ويژگي هايي يكپارچه براي توليد، توزيع و بهره مندي از محصولات تبديل مي نمايد. استانداردهاي بين المللي هماهنگي لازم را در برقراري ارتباطات و تسهيل مبادلات ايجاد مي كنند. استانداردهاي بين المللي ضامن تحويل مقرون به صرفه تر، مناسب تر، سريع تر و ايمن تر مي باشند. دامنه استانداردسازي وجب به وجب عرصه گيتي را مي پوشاند. استانداردهاي بين المللي راه حل هايي كاربردي براي چالش هاي فني – اقتصادي و تجاري ارايه مي كنند. استانداردهاي بين المللي بازارها را به هم پيوند مي دهند. استانداردهاي بين المللي ارتباط كشورهاي در حال توسعه را با پيشرفته ترين فناوري ها برقرار مي كنند. استانداردهاي بين المللي ظرفيت صادرات را افزايش مي دهند. مشاركت در تدوين استانداردهاي بين المللي مليت هاي گوناگون را با هم پيوند مي دهند. استاندارد، ارايه دهنده راه حل هاي فني استاندارد، عامل انجام بهينه خدمات استاندارد، عامل پيوند جهان ضوابط استاندارد بر چالش ها غلبه مي كند.
شعارهاي برگرفته از پيام روز جهاني استاندارد 1382
استانداردهاي جهاني در خدمت جامعه جهاني اطلاعات (شعار محوري روز جهاني استاندارد) رعايت استانداردها را در توليد محصول و ارايه خدمات جدي بگيريم. استانداردهاي بين المللي استفاده از فناوري هاي نوين را تسهيل مي كند. كاهش هزينه ها و رفع مشكلات در گروه اجراي استانداردهاي بين المللي استانداردهاي بين المللي كليد گشودن بازارها و دستيابي فراگير و سريع به محصولات و خدمات رعايت استانداردهاي ملي و بين المللي راهي به سوي كسب اعتماد مشتريان و كسب قابليت براي حضور پيوسته در بازارهاي رقابتي بهبود كيفيت و حفاظت از محيط زيست، نيازمند حساسيت، دخالت و مشاركت مديران ارشد است. كيفيت محصول، صداقت است. صداقت در انديشه و كردار پديد آورنده محصول يا خدمات با كيفيت است. استانداردهاي جهاني در خدمت جامعه جهاني اطلاعات استانداردهاي بين المللي، كليد انجام امور ICT براي كشورهاي در حال توسعه استانداردهاي بين المللي، توافق براي ارايه بهترين كاركرد در عرصه جهان فرصت هاي بهتر براي صنعت كشورهاي در حال رشد در گرو استانداردهاي بين المللي است. انطباق نيازهاي كشورهاي در حال توسعه با استانداردهاي بين المللي نتيجه مشاركت در تدوين اين استانداردهاست. كاهش قيمت تمام شده، حاصل بهبود مداوم كيفيت.
شعارهاي منتخب از متن سخنان جناب آقاي خاتمي در مراسم روز جهاني استاندارد - 1380 امروزه توجه به كيفيت و وضعيت خوب كالا و خدمت، يك ضرورت است. استاندارد در تأمين سلامتي و ايمني زندگي مادي و اجتماعي نقش دارد. استاندارد مي كوشد اين اطمينان را به جامعه بدهد كه آنچه را بكار مي گيرد و آن چه را مصرف مي كند، سالم است. اگر جامعه از معيارهاي استاندارد پيروي كند، احساس ايمني كرده و دغدغه رواني و خاطر او مرتفع مي شود. صادرت با بخشنامه، توهم و خيال حاصل نمي شود، بايد كالاهايي توليد كنيم كه بتواند با كالاهاي مشابه در دنيا رقابت كند. استاندارد اگر درست بكار گرفته شود، ما را در عرصه رقابت و صادرات توانمند مي كند. استاندارد، به معني ضابطه، معيار و ميزان است استاندارد يعني شاخص ها و موازيني كه براي يك زندگي مناسب، سالم و مطمئن در جامعه لازم است. داشتن استاندارد مناسب، بدون بهره گيري از انبوه نيروهاي متخصص، كاردان و صاحب نظر ميسر نيست. مؤسسه استاندارد از جمله مؤسساتي است كه به لحاظ نيروي انساني در سطح بالايي قرار دارد. يكي از عوامل اطمينان بخش جامعه تدوين و نشر استانداردهاي مطمئن است جامعه بايد بداند كه مصرف كالا و خدمت استاندارد يك ضرورت است. پرداختن به امر استاندارد و اصلاح ساخت و ساز زندگي ملي و بين المللي يك ضرورت و نياز مبرم است. پايبندي به استاندارد و برخورداري از كالاها و خدمات مطلوب بايد به صورت يك مطالبه جدي و ريشه اي در جامعه ما در بيايد. فرزندانمان از همان دوران كودكي بايد به اهميت استاندارد توجه پيدا كنند. در تمام مراحل و مقاطع تحصيلي و تربيتي از پيش دبستان گرفته تا پايان دانشگاه بايد امر استاندارد و آموزش استاندارد به صورت يك مسئله مبرم در بيايد. دولت و موسسه استاندارد بيشتر بايد نقش نظارتي و هدايتي داشته باشند. بيشترين اثري كه استاندارد مي تواند داشته باشد در سلامت محيط زيست است
شعارهاي برگرفته از سخنان حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاي كروبي - اگر بخواهيم صادرات جدي داشته باشيم، بايد عملكردمان دقيق و با كيفيت باشد. - فلسفه وجودي موسسه استاندارد منافع ملي دفاع از حقوق مردم است. شعارهاي برگرفته از سخنان آيت الله هاشمي رفسنجاني
- ما بايد استاندارد را جدي بگيريم - نمي توان با محصولات معيوب وارد بازار جهاني شد
شعارهاي عمومي استاندارد يعني اطمينان از كيفيت مطلوب. استانداردهاي بين المللي كليد ورود به بازار جهاني هستند. استاندارد بخشي جدا ناپذير از زندگي روزمره است. استاندارد ضامن سلامتي ـ بهداشت و ايمني. استاندارد اطمينان خاطر مي آفريند. استاندارد به سلامتي و اقتصاد خانواده مي انديشد. استاندارد مطمئن ترين مسير براي نيل به توسعه پايدار. استاندارد كوتاه ترين راه رفاه اجتماعي استاندارد زندگي انسان را بيمه مي كند. تدوين استاندارد، تدوين دانش فني است كه مشخص مي كند چه كالايي با چه ويژگي، چه مواد اوليه، چه روش توليد و چه روش آزموني بايد توليد شود. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 1:17 توسط |
|
|
جمله زیبای منتخب
منتظر باش امامعطل نشو ، تحمل کن اما توقف نکن ، قاطع باش اما لجباز نباش ، صریح باش اما گستاخ نباش، بگو آره اما نگو حتماً ، بگو نه ولی نگو ابداً
یزد ساسوئو لو ایران «ساسوئولو» شهري است در ايتاليا كه صنعت توليد سراميك در آنجا متمركز شده است..
مقاله زير نوشته marco fiori ،از تحلیلگران صنعت سرامیک دنیا و برگرفته از فصلنامه بين المللي دنياى سراميك(ceramic world)چاپ کشور ایتالیا می باشد،اين مقاله بيانگر جایگاه استان یزد در تولید کاشی و سرامیک در دنیااست،اما نکته قابل توجه در این مقاله حضور شرکتهای تولید کننده دستگاهها و تجهیزات کارخانه های کاشی است که توانسته اند سودهای کلانی را از این طریق کسب نمایند، حضور شرکتهای ایتالیایی،اسپانیایی و حتی ترکیه ای در این منطقه چنان سود آوری برای آنان داشته است که امروز به عنوان بزرگترین شرکتهای این صنعت شناخته می شوند ومیتوان گفت بازار ایران و بخصوص استان یزد بازار رویایی برای شرکتهای تولید کننده ماشین آلات بوده است و نکته دیگر مشکلی است که تولید کنندگان صنعت کاشی براساس آمارهای ارائه شده در این مقاله با آن روبرو هستند مشکلی به نام بازار،تقاظای داخلی روز به روز از میزان تولید فاصله گرفته و تولید کنندگان بیش از پیش به فکر بازار های بین المللی هستند.هم اکنون کشورهایی چون عراق وافغانستان مهمترین بازار های صادراتی استان هستند،این دو کشور به دلیل جنگ وشرایط باز سازی آن نیازمند بازار ایران هستند اما سوال اینجاست که این بازار تاکی پاسخگوی عرضه رو به رشد کاشی ایران است؟ اولين نمونه توليد صنعتي كاشي در سال 1339- 1338 بوده كه كاشي ايرانا اولين ماشين آلات توليد كاشي سراميكي را به كار برد. چند سال بعد كاشي حافظ و سعدي نيز وارد اين عرصه شد. از آن موقع به بعد اتفاقي رخ نداد تا اينكه كاشي پارس و I.T.I شروع به همكاري با همتايان خارجي خود در زمينه كاشي بدنه سفيد دو پخت (كوره تونلي) كرد. تقريباً در همان زمان كاشي نيلو و كاشي يزد نيز شروع به توليد كاشي تك پخت قرمز در سايز 20 ×10 و 20×20 نمود. تا سال 1357 شركتها به طور معمول تحت مالكيت بخش خصوصي بود اما بلافاصله پس از انقلاب اسلامي هم شركتهاي خصوصي و هم دولتي در فعاليت بوده اند. بازار داخلي شركت ناز سرام سه كوره براي توليد روزانه 16000 متر مربع كاشي پرسلان سايز بزرگ دارد و قرار است سال آينده راه اندازي شود. كاشي عقيق نيز توليد روزانه خود را به 20000 متر مربع رسانده است. لازم به ذكر است نتيجه بخش ترين فناوري كاشي تك پخت بدنه قرمز و كاشي پرسلان لعاب دار ميباشد.
با پشت سر گذاشتن التهابات ناشي از انقلاب و تثبيت نظام جديد سياست گذاري هاي صنعتي كشور بر اساس تز خودكفايي در توليد به جاي واردات شكل گرفت. تاثير اين سياست گذاري در صنعت كاشي كشور در احداث واحدهاي جديد و توسعه كارخانه هاي احداث شده قبل از انقلاب نمايان شد. در سال 1365 با نظارت وزارت صنايع با خريد انبوه براي تعداد ده واحد كاشي شامل چهار واحد كاشي كف هر يك با ظرفيت اوليه 750هزار مترمربع و 6 واحد كاشي ديوار هر يك با ظرفيت اوليه 5/1ميليون مترمربع گشايش اعتبار شد. ماشين آلات كارخانه هاي مذكور از سال 66 تدريجا وارد شد و اولين واحد فوق در سال 1372 و بقيه واحدها تدريجا تا سال 1375 به بهره برداري رسيدند. در اين زمان مجموع ظرفيت توليد كاشي و سراميك ايران به حدود 20ميليون مترمربع رسيد كه نشان دهنده عزم راسخ سياست گذاران صنعتي كشور و مسوولان مربوط به تحقق تز خودكفايي و توليد جايگزين واردات مي باشد. به دليل محدوديت هاي ارزي و همچنين رسيدن كيفيت توليدات كاشي و سراميك كشور به سطح مطلوب كه همانا تامين نسبي نيازهاي داخلي بود، محدوديت هاي تعرفه اي برقرار شد و ورود كاشي و سراميك عملا متوقف گرديد. توليد و مصرف
تا پايان برنامه چهارم توسعه؛
اين روزها در سراسر جهان ميزان بودجه تبليغات دهها برابر شده و بي ترديد آژانسهاي تبليغاتي در به ثمر رسيدن اين سرمايه گذاري مسئوليت خطيري برعهده دارند. ازديگر سو، امروزه ما در عرصه بازاريابي با واقعيتهاي جديدي مواجهيم: بازارها به بازارهـــاي كوچكتري تقسيم شده اند، مصـــرف كنندگان در دسته هاي متعدد و متنــــوع تـــري قرار گرفته اند، سليقه مصرف كنندگان دائماً دستخوش تغيير و تحول است و آنان همچون گذشته به يك محصول مشخص وفادار نمي مانند. همچنين تعداد رقبايي كه به دنبال سهم بيشتري در بازار هستند درحال افزايش است، درعين حال ميزان بودجه لازم براي به دست آوردن جايگاهي شايسته در بازار به نسبت گذشته افزايش يافته و همچنان روبه ازدياد است. در عرصه بازاريابي بسياري نيز دچار توهمات جديدي شده اند: آنان موفقيتهاي اتفاقي را از استراتژي هوشمند تميز نمي دهند، به تنهايي شركت كردن در مسابقه (دو صدمتر) را به معنـاي رقابت مي دانند، گذشته موفق و بي رقيب را دليلي براي اثبات تكرار اين موفقيتها در آينده تلقي مي كنند، معيارهاي بازار داخلـــي را با استانداردهاي جهاني همسان مي بينند و از توليدات و گرايشات خارجي، بدون درك ارتباط و تناسب آن با جامعه خود تقليد مي كنند. با يك بررسي اجمالي مي توان به تفاوت عميق ميان بازار گذشته و بازار كنوني پي برد. در اين زمينه دو ركن اصلي، يعني توليدكننده كالا يا خدمات و مصرف كننده نيز دستخوش تغييرات زيادي شده اند. مقايسه اي كه درپي مي آيد چشم انداز دقيق تري را پيش رويمان قرار مي دهد. توليدكننده ديروز و امروز - در گذشته وجود يك كارخانه و توليد براي او كافي بود، درحالي كه امروز توليد به مرحله بلوغ رسيده، بازار گسترش يافته و فروش نياز به فعاليت بيشتري دارد؛ - قبلاً فقط حضور او در بازار نشانه فروش بود، اما امروزه ازنظر اجتماعي، فناوري واقتصادي در جايگاه جديدي قرارگرفته است؛ - در گذشته او به نياز مصرف كننده به سادگي پاسخ مي داد درصورتي كه مصرف كننده امروزي به صورت يك شهروند درآمده و نيازهاي بيشتري دارد. - پيشتر يادآوري نام و آگاهي مصرف كننده كافي بود اما اكنون آگاهي مصرف كننده بايد با مزيت مشخصي همراه باشد؛ - در گذشته رقابت كيفي بسيار كم بود اما امروزه كيفيت كالاها در سطح جهاني افزايش يافته است. با بررسي وضعيت توليدكننده و مقايسه آن با شرايط امروزي درمي يابيم كه درنتيجه اين تحولات علم بازاريابي رفته رفته توجه خود را از تاكيد بر كــــالا به تاكيد مستقيم روي مصرف كننـــده تغيير داده است و اينك مصرف كننده، شناسايي او و نيازهايش بخشي از استراتژي بازاريابي شده است. استراتژي بازاريابي، مصرف كننده را به چهار عنصر اصلي خود چهار P (محصول، مكان، قيمت، ارائه) اضافه كرده است. 1 - PRODUCT (محصول) - (كالا يا خدمات، بسته بندي، لوازم جانبي، خصوصيات، راهنماي كاربرد، ضمانت، برندينگ). 2 - PLACE (مكان) - (نوع پخش، واسطه ها، عمده فروشان، خرده فروشان، حمل، انبار، قرارگرفتن كالا در معرض ديد) 3 - PRICE (قيمت) - (اهداف، طبقه و عمر محصول، تخفيف، جوايز، موقعيت رقابتي) 4 - PROMOTION (ارايه) - (مسئولان فروش، تبليغات شامل مخاطبين، نوع رسانه و پيام، روابط عمومي، ترويج فروش) 5 - CUSTOMER (مشتري) - (شناسايي خريدار يا بازار مخاطبان ازنظر مشخصات جغرافيايي و رواني) نمودار شماره يك قرارگرفتن مصرف كننده درميان عناصر بازاريابي را نشان مي دهد. حال كه اهميت مصرف كننده در روابط بازاريابي روشن شد، بهتر است كه تفاوت عميق حالات مصرف كننده ديروز و امروز را نيز موردبررسي قرار دهيم. تفاوتهاي مصرف كننده ديروز و امروز - مصرف كننده ديروز با دنيا ارتباط محدودتري داشت. او فقط با بازار داخلي و محلي آشنا بود، حال آنكه اينك به محصولات و اطلاعات جهاني دسترسي دارد. - زندگي او كمتر شهري بود، ولي امروز نه تنها بسياري از مردم به شهرها مهاجرت كرده اند، بلكه بسياري از كالاهاي مصرف شهرها با روستاها راه يافته است. - مصرف كننده ديروز توقعات محدودتري داشت، درحالي كه امروز به دنبال ارزشهاي بيشتري مي گردد. - نياز او به سادگي قابل پاسخ بود، اما امروز انتظارات بالاتري دارد. - ازنظر زيبايي شناسي از سليقه همگاني پيروي مي كرد، درحالي كه اينك سليقه هاي متنوع و رايج برايش جالب تر است. - نگاه مصرف كننده در گذشته كمتر انتقادي بود، اما امروز درپي كيفيت بالاتري است. - او زودتر قانع مي شد، وليكن درحال حاضر بر سر دو راهــي قرار گرفته و با ترديد به كالاها مي نگرد. - از سر احساسات به كالايي وفادار مي شد، اما امروز وفاداري اش را تنها براساس منطق حفظ مي كند. - در گذشته به قدرت خريد خود راضي بود ولي اينك كمال طلب شده است. پس براي ارتباط با چنين مصرف كننده اي، امـــروز بايد از تبليغاتي بهره بگيريم كه به گونه اي هدفمند خلق شده باشد، پيامي كه ذهن تربيت شده او را درگير خود كند و امتياز مشخصي را درمورد كالا يا خدمات به او نشان دهد. انتخاب درست تاريخچه بازرگاني به ما مي آموزد كه قدرت تبليغات، فروشنده و خريدار را به هم متصل مي كند. اما تاريخ تمام مجاهدتهاي بشري (ازقبيل نظامي - ديني - سياسي و صنعتي) به ما ثابت كرده كه انتخاب يك هدف خوب تا چه اندازه مي تواند تاثيرگذار باشد زيرا: الف - نتيجه تبليغات هدفمند، قدرت تبليغات را به شكل تصاعدي رشد مي دهد. ب - نتايج تبليغات را مي توان تحت بررسي قرار داد. غالب كساني كه رابطه نزديكي با تبليغات دارند مايلند تا از نتيجه تبليغات با خبر شوند. تبليغ دهندگان (كساني كه دستور نهايي پرداخت صورتحسابها را صادر مي كننـــد). مي خواهند بدانند كه در مقابل اين سرمـــــايـه گــــذاري چه نتيجه اي به دست مي آورند، آژانسهاي تبليغاتي نيز درپي آنند تا به مشتريان خود ثابت كنند كه آنها قادرند تبليغات موثري بيافرينند و باعث افزايش فروش شوند. درحقيقت وجود جريان تبليغات به اين بستگي دارد كه هم تبليغ دهنده و هم آژانس درمورد توانايي و تاثيرگذاري تبليغات متقاعد شده باشند. در سالهاي گذشته تعدد و تنوع استعدادها و امكانات آگهي دهندگان، آژانسها و رسانه ها روند جايگزيني درحل بسياري از مسايـل مرتبط با تبليغات را به وجود آورده و راه حلها گسترش يافته است. ازسوي ديگر، از پايان جنگ جهاني دوم تاكنون حداقل در آمريكا بودجه هاي تبليغاتي دهها برابر شده است. اين رشد به خودي خود اين باور را در تجارت قدرت مي بخشد كه تبليغات در فروش موثر است. در تجارت كشورهاي پيشرفته، تبليغات يك نيروي فـزاينده در معرفي كالاهاي جديد به شمار مي آيد. تبليغات بازويي نيرومند درگسترش برند (نام و سمبل بصري محصول) و معرفي هويت سازمانها است. تبليغات نيرويي است كه ميزان فعاليتهاي ارتباطي يك سازمان را افزايش مي دهد. افزون بر آن در مقايسه با هزينه زيادي كه رساندن پيام فروش از سوي فروشندگان نياز دارد، تبليغات ازطريق رسانه ها بسيار ارزان تر است. تمايز بين اهداف تبليغات و بازاريابي زماني كه افزايش ميزان فروش، هدف نهايي تبليغات، بازاريابي كالاها و خدمات مصرفي شده، تمايز ميان اهداف تبليغات و بازاريابي در پرده ابهام قرارگرفته است. تبليغات (كه بخشي از بازاريابي است) بيشتر بر جنبه تاثير رواني، يعني »ترجيح دادن برند« تكيه دارد. علاوه بر آن، بازاريابي تمام بخشهاي ديگر فعاليت فروش، (ازجمله تبليغات) را پوشش مي دهد. هريك از اين دو فعاليت بخشي از روند حركت كالا (يا خدمات) از مكان توليد تا محل مصرف به شمار مي آيد. در سال 1931 مديرعامل كوكاكولا (وودروف WOODRUFF )صحنه را براي رشد عظيم كوكا آماده كرد و هدف بازاريابي خود را قراردادن »كوكاكولا دردسترس هركس كه خواهان آن است« اعلام كرد. اين نمونه يكي از مثالهاي كلاسيك براي تركيب عناصر رفتاري بازاريابي با تاثيرات رواني تبليغات است. اين سوال كه »هدف تبليغاتي شما چيست؟« هزاران بار به وسيله كساني كه تبليغات را مي آفرينند يا آن را تاييد مي كنند پرسيده شده و بازهم پرسيده خواهدشد. بسياري از شركتها جواب حاضر و آماده اي براي آن دارند. درصورتي كه با يك نگاه دقيق تر مي توان دريافت كه پاسخهاي آنان بيش از آنكه به اهداف مشخص تبليغاتي مربوط باشد، به اهداف بازاريابي ارتباط پيدا مي كند. پـــرواضح است كه تبليغات به تنهايي نمي تواند همه ابعاد فعاليت فروش (4P)را پوشش دهد. پس اولين قدم اين است كه مشخص كنيم يك شركت از تبليغات چه چيزي را انتظار دارد. محل قرارگرفتن تبليغات در جدول آميزه بازاريابي (جدول 1) جايگاه فيزيكي آن را نشان مي دهد. تبليغات زير مجموعه اي از (فروش انبوه) است كه خود زير (ارايه محصول) قرار مي گيـــرد. نكته مهم اينجاست كه تبليغات نمي تواند وظيفه اين چهار بخش را به تنهايي انجــام دهد اما درصورتي كه هدفمند باشد، مي تواند بر پيشرفت هر چهار عنصر اثرگذار باشد. يك هدف تبليغاتي، موردمشخصي از ارتباط با مخاطب تعيين شده، در يك دوره زماني معين است. اهداف را مكتوب كنيد: از افراد متعددي در يك شركت تبليغاتي بخواهيد كه اهداف تبليغات را براي مشتري خود بنويسند، همين را نيز از مديـــران محصــــول و فروش مشتري (آگهي دهنده) بخواهيد. تعجب نكنيد- عموماً همه به كوششهاي بازاريابي اشاره كرده اند، نه نقش منحصربه فرد تبليغات در بازاريابي- براي بسياري از مديران نوشتن اهداف تبليغات كار دشواري به نظر مي رسد و اگر شما اين مجموعه را گردآوري كنيد به نظرات گوناگوني برمي خوريد. مدير فروش به حتمال زيـــاد مي خواهد تبليغات وسيله اي براي فروش بيشتر كالاها در ماه آينده باشد، درحالي كه مدير بازاريابي مي خواهد تبليغات بر روي خلق امتياز براي نام تجاري تاكيد كند. مدير عامل شركت ممكن است تبليغات را نيرويي بداند كه نام سازمان و شهرت آن را بر سر زبانها بيندازد اين عقايد به همين ترتيب ازسوي افراد مختلف، به صورتهاي گوناگون ارائه مي شود.
مزاياي نوشتن اهداف تبليغات - افراد وقتــــي كه ايده روشني از اينكه چه مي كنند دارند، كار خود را بهتر انجام مي دهند. تبليغات نامريي ترين نيروي فروش است و ترسيــم اهداف به قابل لمس بودن آن كمك مي كند. - تبليغات بسيار تخصصي شده و براي همين است كه هدف مشخص در انتخاب مسير كمك فراواني مي كند. - وقتي اهداف موردتوافق همه قرار مي گيرد از به هدررفتن سرمايه و نيرو مي كاهد. - داشتن يك هدف روشن به تيم ايده پردازي و خلاقيت كمك مي كند. - ترسيم اهداف مي تواند نتيجه گيري و ميزان تاثير را ممكن سازد. پس قبل از اقدام به هر كاري در زمينه تبليغات، اول هدف را روشن كنيم- بررسي موردي (تبليغات صنعت كاشي در كشور) بعداز اينكه اهميت تعيين هدف در تبليغات را دريافتيم جاي آن است كه، درباره نحوه تعيين هدفهاي تبليغاتي در يك صنعت بزرگ كشور يعني توليد كاشي سراميكي، بررسي كوتاهي داشته باشيم. صنعت توليد كاشي در كشور ما به دليل مواداوليه بسيار مرغوب و امكان توليد انبوه، در سالهاي گذشته از صنايع شكوفا و بسيار موفق در عرصه بازار داخلي و حتي صادراتي، بوده است. در ايران استانهاي تهران، اصفهان، قزوين، يزد، فارس، آذربايجان و گيلان از قطبهاي مهم توليدي كشور هستند كه بيش از 200 كارخانه توليد كاشي و سراميك در اين مناطق درحال فعاليت هستند. شايان ذكر اين است كه امروزه بسياري از اين كارخانه ها از تكنولوژي روز اروپا (ايتاليا و اسپانيا)، سيستمهاي سورتينگ مكانيزه و نيروي انساني متخصص برخوردارند. ازسوي ديگر مواداوليه مرغوب و فراوان شامل رس، كايولن، ماسه، سنگ آهك، دونيت، تالك منيزيت و رنگ و لعاب در ايران وجود دارد كه 75% مواد اوليه لازم را تشكيل مي دهد. (درحالي كه در كشور اسپانيا تنها 50% مواد لازم وجود دارد)، درحال حاضر، ايران، كاشي و سراميك خود را به بيش از 50 كشور جهان صادر مي كند. علاوه بر آن شرايط اجتماعي و اقتصادي نيز شرايط منــاسبي در كشور براي گسترش بازار به وجود آوردكه باعث افزايش توليد و بالارفتن كيفيت محصولات شده است. درسال 1376 توليـد كشور 52 ميليون كيلومتر مربع بود و پيش بيني مي شود كه تا پايان 1383 اين ميزان به 120 ميليون كيلومتر مربع برسد. اما با بالارفتن تصاعدي توليدو گسترش بازار مصرف آن، ميزان نياز به تبليغات در اين صنعت بيشتر شد. برخي از توليدكنندگان بودجه هاي كلاني در تلويزيون صرف كردند، برخي ديگر از آنان از رسانه هاي محيطي استفاده كردند، گروهي از مجلات و روزنامه ها و برخي نيز از تركيب هر سه اين ابزار بهره گرفته اند. دراين مقاله نگارنده به جمع آوري تبليغات محيطي اين صنعت كه غالباً در يك محدوده مشخص جغرافيايي (چهارراه ملاصدرا - شيراز و بزرگراهها) اجرا شده، پرداخته است. با اين هدف كه با كنار هم قراردادن پيامهاي ارسالي مختلف بتوان اهداف تبليغات را بررسي كرد (فهرست ضميمه). بررسيهاي موردي بسيار جالب است چرا كه تجربه هاي ملموسي است كه در پيرامون ما اتفاق مي افتد و بسياري از مـــا نيـز شاهد تاثيرات آن روي خودمان بوده ايم. اگر فرض كنيم كه مخاطبان اصلي اين پيام از چند گروه مشخص تشكيل شده اند و تقريباً تمام توليدكنندگان، اين افراد را خريدار خود مي دانند، يعني ما با گروههاي ثابت و معيني از مخاطبان روبرو هستيم، پس چگونه امكان دارد كه پيامهاي ما تا اين حد با هم متفاوت باشد و به خريدار هيچ مزيت خاصي را نسبت به ديگر محصولات مشابه نشان ندهد. اگر باز فرض كنيم كه هدف همه آنان خلق آگاهي از يك كالا يا نام آن بوده باز هم تفاوتي نمي كند. اهداف تبليغ يكي از اهداف تبليغ خلق تصوير برند يا گرايش مطلوب عاطفي به سوي كالاست. درحقيقت خـــريدار كالاي موردنياز خود را مي خرد اما برند يــــا نام تجاري را انتخاب مي كند. اين انتخاب به وسيله مجموعه مفاهيمي كه آگهي دهنده براي مصرف كننده طي يك دوره زماني مشخص مي فرستد، در ذهن او ساخته مي شود و درنهايت موجب برتري گزينه هاي ذهني مي گردد. برخي از كاشي ها بيش از ديگران در خلق اين تصوير ذهني تلاش كرده اما به دليل اينكه ايــن تصـاوير از يك هدف واحد پيروي نكرده اند و پيام يكپارچه اي را دنبال نمي كنند، نتيجه شايسته اي از اين سرمايه گذاري به دست نياورده اند. يكي از توليدكنندگان كاشي، كه مثل بسياري ديگر از توليدكنندگان نام تجاري اش با فونت كامپيوتري نوشته شده و هيچ سمبل تصويري خاصي را با خود ندارد، در اولين بيل بورد (تابلوي خياباني) خود تصوير يك كاشي را به نمايش گذاشت كه پتك بزرگي در كنارش ديده مي شد و روي اين پتك پروانه اي نشسته بود. آيا مونتاژ موازي دو مفهوم پتك و پروانه امتياز رقابتي خاصي را ايجاد مي كند؟ آيا اين تصوير براي رهگذري كه با ماشين به سرعت از جلوي اين تابلو عبور مي كند دو مفهوم ظرافت پروانـــه و استحكام پتك را به كاشي مربوط مي كند؟ روي بيل بورد ديگري از همين كاشي يكي دو مــاه بعد، تصوير مرد ميانسالي با عينك را مي بينيم كه درحال رسم يك خط است. اين تصوير ظاهراً از ساير ايماژهاي اين توليدكننده موفق تر بود، چون به وسيله رقبا تقليد شد. اما اين تصوير هم به وسيله آن اضافه شود، ديگر همه چيز تكميل است--ART LIES IN THE HEART OF... معلوم نيست كه اگرجمله انگليسي را يك رهگذر انگليسي زبان بخواند آن را چگونه معنا مي كند؟ چون LIE در زبان انگليسي سه معني اصلي دارد. (درازكشيدن، واقع شدن و دروغ گفتـن) حالا معني به دست آمده به شرح زير مي شود- - هنر در قلب...… دراز كشيده؛ - هنر درقلب... واقع شده؛ - يا هنر در قلب... دروغ مي گويد. گذشته از همه اينها، هدف از قراردادن يك جمله انگليسي دركنار فارسي چيست؟ براي زيبايي بصري است؟ يا براي كسب پرستيژ؟ يا براي اينكه خريداران ايراني كه انگليسي بلد هستند آن را بخوانند و الهام بگيرند؟ يا القاي جنبه بين المللي آن. اگر دوباره به فهرست اهداف تبليغ مان نگاهي كنيم مي توان پرسيد كه: آيا هدف اين تبليغات خلق گرايش عاطفي مطلوب بوده؟ يا افزايش تقاضاي مشتري؟ و يا تنها تلاش نامرتبطي براي يادآوري نام محصول بوده است؟ در دهه هفتاد صرفاً آگهي كردن در جامعه بكر و عاري از تبليغات آن روزها بسيار مهم بود و آگهي دهندگان به خوبي و به سرعت متوجه تاثير تبليغ خود مي شدند. اما در دهه هشتاد ما با جريانات اقتصادي جديدي روبرو هستيم كه ذهن خريدار را به شدت تحت تاثير قرار داده و از سوي ديگر او را با حق انتخاب وسيعي روبرو كرده است. امروزه ديگر يادآوري نام براي خريدار كافي نيست چرا كه تعداد نامهاي تجاري موجود در هر عرصه دهها برابر شده است. رابطه هنر و صنعت كاشي يكي ديگراز توليدكنندگان روي يكي از بيل بوردهاي بزرگ از تصوير دو نوزاد استفاده كرده كه در راست و چپ نشسته اند و شعر حافظ به عنوان شعار مورداستفاده قرار گرفته است: حافظ تو ختم كن كه هنر خود عيان شود- يعني كاشي سكوت مي كند و هنر خود پديدار مي گردد- كاشي ديگري در يكي از تابلوهاي خود از تصوير چند كودك استفاده كرده كه به كاشيهاي روي خط توليد اشاره مي كنند و شعار خود را (تجسمي از هنر و تكنولوژي ايراني) انتخاب كرده است. همزمان در يك تابلو ديگر تصوير يك حمام زيباي سبك فرنگي با كاشيهاي ريز است كه زير آن جمله (تجسمي از تكنولوژي جهاني و هنر ايراني) نوشته شده، در آخرين تبليغ محيطي شما همين شعار بزرگ را روي تابلو داريد و تصوير ريز درويشي كه يك كاشي لعابي به دست دارد. در اينجا شايد بهتر باشد يادآوري كنيم كه در قرنهاي گذشته كاشيكاري هنر با ارزشي در بناهاي ايراني محسوب مي شد. اما آن كاشيها با دست ســــاخته مي شد، با دست لعاب داده مي شد و با دست هنرمند كاشيكار به قطعات كوچكتر درمي آمد، در آخر هنرمند ديگري طرحي را مي آفريد و كاشيكار از روي آن كاشيهاي رنگي را در كنار هم قرار مي داد. ما هنوز هم مجموعه اين آفرينش، طراحي و صناعت را هنر مي ناميم و به آن در بناهاي ايراني به عنوان ميراث فرهنگي افتخار مي كنيم. اما سوال اينجاست كه امروز هنر دركجاي اين صنعت صددرصد ماشيني قرار گرفته است؟ استفاده از كلمه هنر و هنرمندانه بودن توليد چه مزيتي را براي انتخاب ايجاد مي كند؟ كلمات عمومي توصيفي مثل هنر ايران، زيبا، مقاوم و با كيفيت را به دفعات در شعارها ديده ايم. ادعاهايي كه به راحتي مي توان براي كاشي ديگري نوشت، به عنوان مثال اگر شعار رديف 6 و 8 را جابجا كنيد متوجه مي شويد كه هيچ اتفاق خاصي رخ نخواهد داد. يكي از مهمترين درسها در تبليغات استفاده از ادعا و يا شعاري است كه منحصر به فرد باشد و با نام محصول آنقدر عجين شود كه نتوان به اين سادگي آنها را از يكديگر جدا كرد. استفاده از تصاوير مشابه مثل گل نيز درست مانند به كاربردن كلمات عمومي است و مي توان آن را به راحتي روي محصول ديگري قرار داد. (رديف 12،19 و20) توليدكننده اي مي نويسد زيبا چون شير، مقاوم چون كوه و از تصـــوير يك شاخه گل روي كاشي استفاده مي كند كه نه شكل شير است و نه شكل كوه- كاشي ديگري از دو شاخه گل لاله، جلو ديواري از كاشي استفاده كرده، كارخانه اي كاشي خود را زينت هر خانه ناميده و فقط به چند عدد گل نرگس براي جلب توجه مخاطب اكتفا كرده است. ديگري شعار يك دريا زيبايي را برگزيده، با تصوير موجي از آب روي بيل بورد كه در زير آن يك قطعه كاشي قرار گرفته است. توليدكننده اي: واژه »بهترين« را انتخاب كرده، با يك مهره شطرنج روي كاشي، كه تفسير اين يكي از عهده نگارنده هم خارج است- نتيجه گيري نكــاتي كه در اين بررسي ذكر شد، نشان مي دهــــد كه درصورت انتخاب نادرست پيام رساني از سوي آگهي دهنده، تمامي فعاليت پرهزينه و پرمسئوليت تبليغات به هدر مي رود و تاثير آن به حداقل مي رسد. اما چه كسي مسئول يافتن و خلق پيام مناسب براي مخاطب است؟ آگهي دهنده، رسانه يا آژانس تبليغاتي؟ در بازار آشفته تبليغات در ايران، گروههاي مختلفي از چاپ و نشر تا فيلمسازي، از توليدكننده كارتن تا مالكان رسانه هاي گوناگون (فرودگاه تا شهربازي)، مدعي انجام امور تبليغـاتي هستند. هيچ كدام هم خلاف نمي گويند. چرا كه همه اين فعاليتها بخشي از امر ارتباط يك سازمان با دنياي بيرون خود است. اما يك گروه از اين ميان بايد مسئوليت تعيين هدف، برنامه رسيدن به اين هدف و كنترل بازخورد فعاليتهاي انجام شده را برعهده بگيرد
كاشيسازان واقعيت بازار را بپذيرند يك سال پيش در چنين روزهايي، در همايش تهديدها و فرصتهاي صنعت ملي بود كه انجمن توليدكنندگان كاشي و سراميك گزارش داد كه 200ميليون مترمربع ظرفيت مازاد در صنايع كاشي و سراميك وجود دارد. روز گذشته كمال محسني دوباره خبر داد «100ميليون مترمربع مازاد كاشي و سراميك در انبارها چيده شدهاند». چرا صنعت كاشي ايران كه سابقهاي 45ساله دارد به چنين وضعيتي دچار شده است؟ چرا يك صنعت با نيمقرن سابقه نميتواند در برابر واردات مقاومت كند؟ چرا رييس يك نهاد صنفي ناچار ميشود بگويد «تمام كاشي و سراميك وارداتي، استوك (از مد افتاده) است»؟ اگر اينگونه است چرا مصرفكنندگان، كاشي خارجي خريداري ميكنند؟ واقعيت صنعت ايران تلخ و گزنده است و نميتوان همه آنچه در آن رخ ميدهد را به محيط پيراموني نسبت داد. صنعتگران ايراني روزهايي را كه به هر دليل به دولت تمسك جسته و از منابع ارزان ارزي و ريالي استفاده ميكنند تا ظرفيت توليد خود را افزايش دهند به ياد بياورند. ظرفيتسازي براي كاهش قيمت تمام شده يك ضرورت است و لابد كارخانههاي كاشي با همين استدلال ظرفيتهاي توليد خود را توسعه دادهاند، اما چرا به فكر بازار نبودهاند؟ اكنون صنعت كاشي و سراميك چه بايد كند؟ اگر تعارف و خوشبيني را كنار گذاشته و صريح سخن بگوييم، بايد گفت منطقيترين راه اين است كه كارخانههاي كاشي ناكارآمدتر يك دوره معين را براي افزايش رقابتپذيري تعيين و در صورتي كه به مرزهاي قابل قبول رقابتي نرسيدند به صنعت ديگر رفته و بپذيرند كه توانايي ادامه كار را ندارند. اينكه يك توليدكننده يا گروهي از توليدكنندگان توپ را به زمين توزيعكنندگان بيندازند و آنها را مانع پيشرفت بدانند يا واردات را عامل ركود فروش بدانند كاري آسان است، اما كار سختتر و منطقي اين است كه واقعيتهاي بازار پذيرفته شود. واقعيت بازار كاشي و سراميك همين است كه ميبينيد و چارهاي جز اين نيست كه كارخانههاي ورزيدهتر بمانند و ناكارآمدها از بازار حذف شوند. در كجاي قانون و عرف تجارت تاكيد شده است هميشه بايد سود برد؟ صنعت كاشي نشكند صنعت كاشي و سراميك از سال 1382 با پديده عرضه مازاد بر مصرف مواجه شد. در آن سال توليد كاشي و سراميك 120ميليون مترمربع و تقاضا (بازار داخل و صادرات) 93ميليون متر مربع و مازاد عرضه به تقاضا 5/22درصد بود. اين ارقام در سالهاي 1383 و 1384 روندي فزاينده پيدا كرد و مازاد توليد نسبت به تقاضا به 62درصد رسيد. به اين معني كه در سال 1385 ظرفيت توليد كاشي و سراميك به 300ميليون مترمربع و تقاضا (مصرف داخلي و صادرات) به 185ميليون متر مربع رسيده است. با تداوم ركود مسكن در سال 1384 و بهار امسال برابعاد ركود بازار كاشي و سراميك افزوده شد. از طرف ديگر، رشد توليد كاشي و سراميك در جهان و صادرات دامپينگ شده اين محصول بر وخامت كار افزود. قيمت تمام شده كاشي و سراميك در ايران به دليل اينكه قيمت پول (نرخ بهره بانكي كه از تورم دو رقمي تبعيت ميكند) بالا است، توان صادرات اين صنعت را كاهش داده است. سرمايهگذاري كلان انجام شده در اين صنعت و دهها هزار فرصت شغلي در معرض تهديدند. چه ميتوان كرد؟ معمولا در اقتصادهاي مدرن رقابت ميان توليدكنندگان به اندازهاي شدت پيدا ميكند كه توليدكنندگان ناكارآمد از بازار خارج ميشوند و اندازه بازار براي آنها كه باقي ميمانند بزرگتر شده و فعاليتها اقتصاديتر ميشود. يك راهحل نيز در جامعههاي مدرن به ويژه در دهه اخير مشاهده شده است و آن ادغام بنگاهها است. مديران صاحبان و سهامداران بنگاههايي كه در تيررس رقابت شديد قرار دارند به جاي اينكه از بازار حذف شوند ادغام ميشوند. ادغام بنگاهها چند مزيت دارد كه همه آنها در كاهش قيمت تمام شده متبلور ميشود. در ايران اما به چند دليل رويدادهاي ياد شده به ويژه پديده ادغام رخ نميدهد. مهمترين دليل فقدان آمادگي صاحبان بنگاههاي صنعتي براي ورود به پروسه ادغام، ناآشنايي با مزيتهاي آن و همچنين احساس كاذب رياست و مديريت است. اكنون صنعت كاشي و سراميك دو راه در پيش دارند. با هم بجنگند تا بنگاههاي ضعيفتر ورشكست شده و بازار را به رقباي قويتر واگذار كنند يا راه ادغام را در پيش بگيرند. رهبران تشكل مربوط به صنعت سراميك ايران اكنون وظيفه دشواري بر دوش دارند. آنها بايد بتوانند اعضاي خود را متقاعد كنند كه بازي صفر يا صد بيفايده است و به زيان همه تمام ميشود. تاسيس سنديكا كه نمود بيروني و تشكيلاتي هلدينگ است ابتكار مدرن و كارآمدي براي جلوگيري از متلاشي شدن صنعت كاشي و سراميك است. اين راه را كور نكنيد. لعاب لعاب قشرنازك شيشه اي ياشيشه مانندي است كه (درفرايندلعابكاري) برسطوح بعضي اجسام سراميكي پوشش داده مي شود.ماده تشكيل دهنده لعاب راكه پودربسيارنرمي است بوسيله اي روي جسم موردنظر لعاب كاري مي كنند وسپس مي پزند. لعاب،تمام سطح جسم سراميكي راكاملا به صورت يك پوشش نازك مي پوشاند.لعاب هميشه دردماي كمتري نسبت به بدنه هاي سراميكي،به حالت خميري ومذاب درمي آيد،يعني نقطه خميري پايين تري دارد. لعابكاري جسم سراميكي موجب تراكم،سختي،صيقلي ورنگي بودن آن مي شودوآن رادرمقابل بعضي ازعوامل شيميايي مستحكم وپايدارمي سازد. لعاب،اجسام سراميكي متخلخل راكاملا متراكم وازنفوذ مايعات وگازها به داخل بافت آنها جلوگيري مي كندودرنتيجه ازتاثير خوردگي وعوامل نامساعد ديگر برآنها مي كاهد. لعابهاي سراميكي درواقع يكي ازانواع شيشه ها هستندبدين جهت براي آشنايي با آنها لازم است اول به بررسي خود شيشه بپردازيم. بيشتر موادي كه قشر جامدزمين راتشكيل مي دهند متبلور هستند وشكل بلورهاي انها نيز متفاوت است.علت تفاوت آنها به نحوه قرارگرفتن مولكولهاي آنها بستگي پيدامي كند.وقتي ماده متبلوري راحرارت مي دهيم مولكولها ارتباط ثابت خودرا ازدست مي دهند وحالتي بخودمي گيرند كه ذوب ناميده مي شود. موادي كه به حالت مذاب هستند ديگر بلوري درآنها مشاهده نمي شودولي پس از سردشدن اين بلورها مجددا به وجودمي آيند.موادي مانندكوارتزفاقدخاصيت اخيرهستند يعني پس ازسردشدن ديگر نظم مولكول هاي آنها به حال اول برنمي گرددوبه همان حالت بدون بلور باقي مي مانديعني حالت شيشه به خود مي گيرد.كوارتز در1710درجه سانتي گراد ذوب مي شود وبه شيشه تبديل مي گردد.شيشه اي كه بدين طريق بدست مي آيد بسيارمقاوم وسخت مي باشد.اگر ظروف شيشه اي معمولي رابدين طريق بسازند به علت ديرگدازبودن كوارتزبسيار گران تمام مي شودوبدين جهت ماده اي به كوارتزاضافه مي كنند تانقطه ذوب آنرا پايين بياورد.چنين موادي مي توانند سود ويا مرمر باشند.سود ومرر وكوارتز به وفور درطبعت يافت مي شوند وازآنها مي توان باقيمت ارزان شيشه ساخت. لعاب نيزهمان كوارتزاست كه ماده اي به آن اضافه مي كنند تانقطه ذوب آن خيلي پايين بيايدومثلابه 1000درجه برسد.موادي كه نقطه ذوب كوارتز راپايين مي آورند اصطلاحا فلاكس ناميده مي شوند.اكسيديرب،كربنات دوسود،كربنات دوپتاس،كربنات ليتيم وبوراكس مي توانند چنين خاصيتي راداشته باشند.البته مخلوطي ازكوارتز وفلاكس پس ازذوب شدن بسيارسيال است وغلظت نداردوازجداره ظرف سرازيروجاري مي شود.براي رفع اين نقص ماده اي به آن دو اضافه مي كنند كه بتواند درموقع ذوب شدن به لعاب غلظت بدهد،چنين ماده اي مي توانداكسيدآلومينيوم باشد.اكسيدآلومينيوم راآلومينا مي نامند. لعابي كه بدين طريق تهيه مي شود بيرنگ است وبراي رنگين نمودن آن بايد ازيك اكسيد رنگ كننده كمك بگيريم. تعريف لعاب: لعاب درنتيجه ذوب كردن مخلوطي ازسيليكات ها دردماي مختلف به وجودمي آيد. اتمهاي بعضي ازاين موادمذاب كه گرانروي آنها نسبتا زيادبوده،يعني اصطكاك داخلي آنهاشديداست،درحين انجمادنمي تواند مجددا نظم كامل بگيرند،بطوريكه امكان تشكيل جوانه بلور نمي يابند ودراين صورت همان حالت شيشه اي (بي شكل) خودراحفظ مي كنند.تفاوت بين بلورها وشيشه ها،درچگونگي تشكيل شبكه فضايي آنهاست.يونهاي موادبلوري،تشكيل شبكه فضايي منظم بلوري مي دهد،درصورتيكه درشيشه (لعاب) اين يونها نظم كافي حاصل نمي كندودرنتيجه شبكه اي نامنظم تشكيل مي دهد. اكسيدها: موادي كه درساختن لعاب بكارمي روندپس ازديدن حرارت تبديل به اكسيدمي شوند.اكسيديعني تركيب يك فلز با اكسيژن. مثلا وقتي آهن زنگ مي زنددرواقع آهن بااكسيژن تركيب شده است.درلعابسازي آشنايي بااكسيدها بسيارلازم است بدين جهت مابه شرح آنهايي كه درلعابسازي دخالت دارندمي پردازيم: سيليسSIO2: سيليس يا كوارتزيكي ازاكسيدهاي اصلي موجود درلعاب است.مقدارسيليس درلعاب به درجه حرارت لعاب بستگي پيداميكند يعني در درجات پايين مقدارسيليس كم و دردرجات بالا مقدار آن بيشتر مي شود.60% قشرجامد زمين راسيليس تشكيل مي دهد. سيليس ماده اي سخت و بادوام است وكمتر تحت تاثير تغييرات شيميايي قرارمي گيرد وهمين خاصيت آن را براي لعاب سازي مناسب نموده است.لعاب هاي درجات بالا كه سيليس بيشتري دارند نسبت به لعاب هايي كه سيليس كمتري دارند مقاوم ترندوجود مقدارزياد سيليس درتركيبات لعابي هيچ عيبي نداردوفقط نقطه ذوب لعاب رابالا مي برد. آلوميناAL2O3: اگرچه مقدار اين اكسيد درلعاب بسيارناچيز است ولي وجود ان اهميت بسزايي دارد زيرا هم به لعاب غلظت مي بخشد وهم ازمتبلورشدن ان جلوگيري مي كند. آلومينا ماده ديرگذاري است كه در2040درجه سانتي گرادذوب مي شودبههمين جهت مقدارزيادآن درلعاب ازذوب شدن آن جلوگيري مي كند.هرلعابي كه آلومينانداشته باشددرموقع سردشدن كدرمي شود.آلومينا همچنين دوام وسختي لعاب رازيادمي كند. اكسيدسديمNA2O: اكسيدسديم فلاكسي قوي بشمارمي رودودرلعاب هاي ديرگداز وزودگدازسهم مهمي دارد.لعاب هايي كه اكسيدسديم دارندمي توانندتحت تاثيراكسيدهاي رنگ كننده رنگ هاي جالبي رابه وجود بياورند.مثلا رنگ فيروزه اي از اضافه نمودن اكسيدمس به لعاب سديم داربوجودمي آيد.ضريب انبساط سديم زياداست وباعث مي شودكه لعاب ترك بخورد.عيب ديگر لعاب سديم دراين است كه نرم وقابل خراشيدن بوده ودراسيدحل شده ودرمجاورت هوانيز تجزيه مي شود.بسياري ازشاهكارهاي سفالي ايران بعلت عوامل اخيرازبين رفته اند.منابع سديم اغلب درآن محلولندوتنها فلدسپات هايي كه سوددارنددرآب غيرمحلول مي باشند. اكسيد پتاسيمK2O: وجوداكسيدپتاسيم درلعاب هماننداكسيدسديم بوده ولي ضريب انبساط آن كمترازضريب انبساط سديم است.اكسيدمنگنز درلعاب پتاسيم داربنفش متمايل به آبي ودرلعاب سديم داربنفش متمايل به قرمز به وجودمي آورد. اكسيدسربPbO: اكسيد سرب يكي ازفلاكس هاي قوي بشمار مي رود ودربيشتر نقاط دنيا ازآن استفاده مي شود.نقطه ذوب اين اكسيدپائين است ودرحدود886 درجه سانتيگراد مي باشد. اكسيدهاي رنگ كننده درلعابهايي كه اكسيدسرب دارندرنگ هاي شفاف ومتنوعي رابوجودمي آورند.ضريب انبساط سرب كم است وبابيشترسفال ها سازگار مي باشد. ولي اكسيدسرب صرف نظرازمزاياي فوق عيوبي نيزدارد.مثلابايد درمحيط اكسيداسيون حرارت ببيند(كوره اي كه درداخل آن جريان هواوجودداردمانند كوره هاي سنتي) واگر با دود يا شعله تماس حاصل كندسياه مي شود(محيط ريداكسيون يا احياء). لعاب هاي سربي همچنين دردرجه حرارت هاي بالاتراز1200درجه فرارميشوندوبه همين جهت در درجات بالا آنرابكارنمي برندوبه جاي آن ازموادديگري استفاده مي كنند. يكي ازعيوب ديگر ان سمي بودن آن است زيرا سرب به معده وروده ها واردشده وجذب خون مي شود.اگردست بريدگي داشته باشد ازآنجا واردبدن مي شود.معالجه سميت هاي ناشي ازسرب كاري مشكل است .درقرن گذشته درانگلستان راجه به اين موضوع قوانيني وضع شدومسئله استعمال اكسيدهاي سرب درلعابسازي طرف توجه قرارگرفت. سميت ازسرب يك مسئله جدي است وآنرانبايد دست كم گرفت. ازريختن كوچكترين ذره آن به داخل غذا يا آلوده شدن سيگار به آن بايدجلوگيري كرد. ازپاشيدن آن به وسيله پمپ برروي ظرف نيز بايد خوداري كرد.سرب بتدريج دربدن جمع مي شودوعوارض خطرناكي رابوجودمي آورد.ولي لعاب سربي اگر فريت شود كاربا آن ندارد. ظروفي كه بالعاب سربي لعاب داده شده اندتحت تاثيراسيدهاي ضعيفي كه درگوجه فرنگي،سركه وآب ميوه جات وجوداردمقداري از سرب آن به صورت محلول درمي آيدالبته مقدارآن ناچيز است ولي اگرروزانه بطورمرتب ازآنها استفاده شود مقدارسرب دربدن افزايش مي يابدومسموميت ايجاد مي كندوبراي اينكه سميت لعاب رابه حداقل برسانيم بايد نسبت مولكولي سيليس به سرب راسه به يك بگيريم وهمچنين درلعاب سربي بايد اكسيدهاي گروه RO وR2O وجودداشته وآلومينانيزتا حدممكن درآن زيادباشدوحرارت رانيزبايدبه بالاتراز1050رساند.لعاب هاي سربي اگردركوره هاي برقي پخته شده باشندبيشترازلعاب هايي كه دركوره هاي نفتي پخته شده انددراسيدها محلولند.هرقدرضخامت لعاب بيشترباشد خاصيت محلول بودن آن بيشتر مي شود.وجوداكسيدمس درلعاب اين خاصيت را افزايش مي دهدوازآنها نبايدبراي ظروف غذاخوري استفاده كرد.درآمريكا نيزراجع به لعاب هاي سربي قوانيني وضع شده است. 1- تركيبات سربي نظيرسرب سفيد،سرنج وسرب زرد(ليتاژ) سمي هستندوبايدبااحتياط با آنها روبروشد. 2- بجاي استفاده ازاكسيدسرب درلعاب بايد ازسيليكات سرب كه سميت ندارداستفاده كرد. 3- خوردن وآشاميدن درظروف لعابي سربي كه نقطه ذوب آن پائين است خطرناك است. 4- لعاب هاي سربي كه آلومينا وسيليس بحد كافي دارندوهمچنين حاوي اكسيدهاي مختلف مي باشندخالي ازخطرند. اكسيد كلسيمCaO: بيشترلعاب ها اكسيد كلسيم دارند.نقطه ذوب اكسيدكلسيم 2572درجه مي باشدودرلعاب هاي درجه حرارت هاي بالا خاصيت فلاكسي دارد.وجود كلسيم درلعاب باعث ازدياد دوام آن مي شود.اكسيدكلسيم روي رنگ ها تاثيرمهمي ندارد.كلسيم اگردرلعاب سربي به كار رود استحكام آنرا زيادميكند ولي ازيادمقداردرصدآن درلعاب باعث ماتي وزيري مي شود. اكسيدباريمBaO: عمل اكسيد باريم وكلسيم درلعاب شبيه به هم اند.باريم دردرجه حرارت هاي بالا خاصيت فلاكسي داردولي چندان فعال نيست.اگراكسيدباريم درلعاب مصرف شودباعث ماتي وصافي سطح آن مي شود.درلعاب هايي كه مقداربرن زيادباشدوجوداكسيدباريم ايجادماتي نمي كند.وجوداكسيدباريم درلعاب ها بادرجه حرارت بالا وشرايط ريداكسيدن(دودزدگي) ايجادرنگ فولادي يابرگ بيدي مي كند. اكسيدمنيزيمMgO: اين اكسيدبعنوان فلاكس درلعاب هاي ديرگذارمورداس كاشي پرسلاني امروزه درميان محصولات رايج جهت پوشش سطوح وسيع،كاشي پرسلاني به عنوان يك كاشي بدون لعاب باپخت دمابالا وتخلخل پايين وجذب آب كمتراز3/. درصدازاهميت بالايي برخورداربوده وحجم توليد آن نيز روزبروز بيشتر مي شود. مواردزيردررابطه با كاشي پرسلاني به عنوان محصولي باكيفيت برتردرمقايسه انواع كاشي هاي كف لعاب خورده، بايستي درنظرگرفته شود.ازنقطه نظرصنعتي،Porcelain Stoneware ازدهه هفتادموردبررسي قرارگرفت وازطرفي نيزبه دنبال يك انقلاب تكنولوژيكي درتمام مراحل پروسه توليد ازتغيير وتحول درفرمولاسيون بدنه گرفته تاايجادتغييرات درسيكل پخت وپيشرفتهاي قابل توجه درفرآيند اعمال رنگ ودكوراسيون،تمايل به توليد اين محصول به گونه اي جدي ترمطرح شد.اين تغييروتحول نه تنها درمراحل مذكورمتوقف نشدبلكه دورنماي جديدي رانيزبه آينده اين محصول براي علاقمندان فراهم آورد. ويژگي هاي محصول: كاشي پرسلاني به عنوان يك كاشي بدون لعاب،درمقايسه با ساير انواع كاشي،ازبدنه اي عاري ازهرگونه يكنواختي درتركيب برخورداراست.دررابطه بايك كاشي لعابدارميتوان گفت كه صدمه ديدن وازبين رفتن لعاب سبب ازبين رفتن كاشي وياكاهش ميزان كارايي آن شده درصورتي كه هنگام آسيب ديدن كاشي پرسلاني مي توان بابازسازي آن ازطريق صيقلي كردن وساب زدن سطح كاشي،كارايي آنرا تاحدقابل توجهي افزايش داد.اين كار را مي توان حتي پس ازگذشت زمانهاي طولاني نيزانجام داد. همانطوركه گفته شدانجام يك سري عمليات صيقلي وساب زدن برسطح روي كاشي پرسلاني (برداشتن يك لايه چندميليمتري ازسطح كاشي) سبب افزايش زيبايي ظاهري كاشي بدون تغييرخواص مكانيكي ودرنتيجه قابليت كاربردبيشتر وبهتراين محصول مي گردد. بدين ترتيب درخشندگي كاشي به ويژه دررابطه بامواردكاربردخاص افزايش يافته امادربعضي مواردنيزبرخي ازخصوصيات اين كاشي بامشكلاتي همراه مي شود.درعمل مشاهده شده كه به دنبال صيقلي كردن سطح روي كاشي،تخلخل هاي بسته موجود دربدنه كاشي به منافذبازوسطحي تبديل شده كه خودازعوامل ايجاد آلودگي لايه سطحي كاشي محسوب شده وبدين ترتيب خصوصيت رنگ ناپذيري وسهولت پاكيزگي كاشي كاهش مي يابددرنتيجه برخلاف محصولات صيقلي نشده كه به طورمعمول به هيچ نوع محافظتي نيازندارد(البته اگردرنواحي با ترددبالا نصب نشوند)،كاشي پرسلاني با سطح صيقلي شده قبل وبعدازنصب به محافظت نيازدارد. جذب آب: جذب آب بعنوان يك ويژگي ماكروسكوپي بهترين پارامتربراي تعيين ميزان زينترينگ محصول وهمچنين ميزان تراكم ساختاري آن مي باشد.ميزان جذب آب يك كاشي پرسلاني باسطح صيقلي نشده درحال حاضرومطابق بااصول استانداردكمتراز1% برآوردشده است.درحقيقت ميتوان كه اين كاشي متراكم ترين محصول توليدشده باويژگي هاي مطلوب فيزيكي – مكانيكي درمقايسه باسايرانواع موجودبشمارمي آيدكه البته ويژگي هاي مذكور، حاصل ميزان بالاي زجاجيت ومقدارقابل توجه فازشيشه دربدنه اين كاشي مي باشد. استحكام خمشي: اين ويژگي به عنوان يك خاصيت مكانيكي بيانگرميزان تحمل يك كاشي دربرابرفشارهاي استاتيكي وديناميكي بوده وقابليت كاشي رابراي كاربردهاي كف ياديوارمشخص مي سازد.درميان تمام پوشش هاي سراميكي كف وديوار،كاشي پرسلاني به عنوان بهترين محصول ازلحاظ استحكام خمشي شناخته شده است.بديهي است كه اين محصول مناسب ترين نوع كاشي براي سطوح تحت فشارهاي بالا مي باشد. مقاومت دربرابر سايش عمقي: ميزان مقاومت دربرابرسايش به عنوان يك خاصيت مكانيكي وابسته به خصوصيات سطح كاشي. مقدارمقاومت بدنه رادربرابرموادياسطوح درتماس بااين بدنه نشان مي دهد.به واسطه ميزان تراكم بالا وتخلخل پايين اين بدنه،كاشي پرسلاني ازمقاومت بالايي دربرابر سايش عمقي برخورداربوده وتماس اجسام با سطح اين كاشي، عملا صدمه اي به سطح كاشي واردنمي سازد. سختي سطح: اين ويژگي بيانگر ميزان مقاومت سطح كاشي دربرابر خراش مي باشد،بايد دانست كه اگر كاشي ازسطحي درخشان بارنگي ساده ويكنواخت برخوردارباشد،هرگونه خراش سطحي باعث خرابي سطح خواهدشدكه كاشي پرسلاني به دليل دارابودن سطحي سخت ومحكم ازاين قاعده مستثني است. مقاومت دربرابريخ زدگي: مقاومت دربرابريخ زدگي به معناي ميزان تحمل بالاي بدنه كاشي دربرابرانجماد،درمحيط هاي مرطوب بادرجه حرارت زيرصفربدون صدمه ديدن مي باشد.اين ويژگي ارتباط بسيارزيادي باميزان جذب آب كاشي دارد. اغلب محصولات دربرابرانجمادمقاوم بوده واحتمال نفوذ آب دربدنه كاشي تنها درتعداداندكي ازآنهاديده مي شود.اماكاشي پرسلاني بهترين محصول ازنقطه نظرمقاومت دربرابرجذب آب ودرنتيجه انجمادبشمارمي آيد.ميزان تخلخل بسيارپايين اين كاشي(كه عملا به صفرمي رسد)مانع ازنفوذ آب دربدنه كاشي شده وبدين ترتيب مكانيسم انجماد رامختل مي سازد. مقاومت دربرابرموادشيميايي: اين ويژگي تعيين كننده چگونگي رفتارسطح كاشي به هنگام تماس باموادوعوامل شيميايي بوده كه يابه سطح كاشي آسيب رسانده يادرآن نفوذ كرده ويا به زيبايي سطح كاشي صدمه مي رساند. كاشي پرسلاني باسطح صيقلي نشده جزدربرابر HF(اسيدفلوئوريدريك كه حلال شيشه مي باشد) ،ازمقاومت بالايي دربرابرموادشيميايي برخورداراست. دررابطه باهركدام ازويژگي هاي مذكورحداقل ميزان تعيين شده ازنظراستاندارد وميزان هركدام ازآنها براي انواع موجوددربازاردرجدول زير نشان داده شده است.اين تجزيه وتحليل به وضوح بيانگر موفقيت تكنولوژي فعلي توليد كاشي پرسلاني باويژگي هاي لازم است. ويژگي هاي فني كاشي پرسلاني مقايسه اي بين مقادير ارائه شده ازاستانداردEN ومقادير واقعي محصولات موجوددربازار
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 0:11 توسط |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:44 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
ماهنامه اعتماد ملی جوان ایرانی بهشتی |
|
RSS
|
The script is running in the title bar!!